پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٣٩ - با زهير بن قين
با زهير بن قين
كاروان امام عليه السّلام به منطقه «زرود» رسيد و ساعاتى در آنجا درنگ كرد، زهير بن قين بجلى كه از هواداران عثمان به شمار مىآمد و در آن سال حج انجام داده بود، در همان نزديكى فرود آمد. كاروان زهير به موازات كاروان امام در حركت بود ولى از بيم اجتماع با امام تمايل نداشت با امام در يك منزل فرود آيد، ولى ناگزير شد در نزديكى كاروان ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام فرود آيد، امام عليه السّلام كسى را نزد وى فرستاد و او را پيش خود فراخواند و در لحظه ورود فرستاده امام، زهير و همراهانش مشغول غذا خوردن بودند، فرستاده، پيام امام را به او ابلاغ كرد، همراهانش به وحشت افتادند و لقمههاى غذايى را كه در دست داشتند به زمين افكنده و كاملا سكوت اختيار كردند. همسر زهير به شوهر گفت: سبحان اللّه پسر دختر پيامبر كسى را در پى تو مىفرستد و تو از رفتن به نزدش خوددارى مىكنى؟ اكنون بايد نزد آن بزرگوار بروى و سخنانش را بشنوى و برگردى.
زهير خدمت امام عليه السّلام رسيد، ديرى نپاييد كه مسرور و شادمان با چهرهاى شكفته به كاروان خود بازگشت و دستور داد خيمهاش را بركنند و باروبنه و مركب و اثاثيه او را به سمت كاروان امام حسين منتقل سازند و آنگاه به همسرش گفت: تو از اين لحظه طلاق داده هستى و مىتوانى به خانوادهات بپيوندى و دوست دارم از ناحيه من جز خوبى به تو نرسد و به يارانش گفت:
هريك از شما دوست دارد مرا همراهى كند، با من بيايد وگرنه، اين آخرين ديدار ماست و اكنون سخنى با شما دارم بدان گوش فرادهيد.
ما زمانى در جنگى دريايى شركت جستيم و خداوند براى ما فتح و ظفر