پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧٠ - شهادت امام حسين عليه السلام
بدار» مرد دارمى از سخن امام به خشم آمد و با شليك تيرى گلوى مبارك حضرت را نشانه رفت. امام حسين عليه السّلام تير را از گلو خارج و دستان مباركش را زير گلوى خود گشود، پر از خون كه شدند، آنها را به آسمان پاشيد و عرضه داشت: «اللهم انى اشكو اليك ما يفعل بابن بنت نبيّك»؛ خدايا! از مردمى كه با فرزند دخت پيامبرت چنين رفتار كردند، نزدت شكايت مىآورم.
شهادت امام حسين عليه السّلام
جز عباس بن على برادر بزرگوار امام حسين عليه السّلام يار و ياورى براى آن حضرت باقى نمانده بود. وى براى مبارزه با خصم از امام عليه السّلام اجازه ميدان خواست امام حسين عليه السّلام گريان شد و برادر را در آغوش كشيد و سپس به او رخصت داد. قمر بنى هاشم هرگاه به لشكريان كوفه حمله مىبرد، انبوه جمعيت آنان چونان بزغالههايى كه از چنگ گرگ درنده بگريزند، از مقابل حضرت متفرق و پراكنده مىشدند و كوفيان از كشتههاى فراوانى كه عباس عليه السّلام از آنان گرفت، به ستوه آمدند و آنگاه كه حضرت به شهادت رسيد، حسين عليه السّلام فرمود:
«الآن انكسر ظهري و قلّت حيلتي و شمت بى عدّوي؛[١] برادر! هماكنون با شهادت تو پشتم شكست و چاره جوييم اندك و زبان شماتت دشمن به رويم باز شد.»
در روايتى ديگر آمده كه: امام حسين عليه السّلام همراه با برادرش عباس رهسپار سمت نهر فرات گرديد، عدّهاى از سپاهيان ابن سعد- ملعون- مانع حركت آن بزرگوار شدند، مردى از قبيله دارم از جمع سپاه خطاب به همراهانش گفت:
واى بر شما! ميان آب فرات و حسين فاصله بيندازيد و نگذاريد به آب دست
[١] . سيرة الائمه الاثنى عشر ٢/ ٧٧، بحار الانوار ٤٥/ ٤٤٠، المنتخب طريحى/ ٤٣١.