پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٥٥ - روز عاشورا
گرديد و سپس بيدار شد و فرمود:
در خواب ديدم تعدادى سگ بر من حملهور شده و مىكوشند بدنم را پارهپاره كنند و ميان آنها سگى ابلق (سياه و سفيد) ديدم كه بيش از ساير سگها، در پاره كردن تنم تلاش دارد، از اينرو، بر اين باورم كه قاتلم مردى مبتلاى به بيمارى پيسى است.
روز عاشورا
شب آتشبس سپرى شد. آن روز هراسانگيز، روز عاشورا، روز خون و مبارزه و شهادت، از راه رسيد و همراهش سرنيزهها و بغض و كينهها پديدار گشت، تا جسم پاك حسين را پارهپاره و خون حقجويانى را كه در راه رسالت و مكتب دست به قيام زده بودند، به ناحق بر زمين بريزند.
حسين عليه السّلام به سپاه گرانى كه به سمت او مىآمد نگريست و همچنان بسان كوهى استوار، با قلبى مطمئن پايدار ايستاد و دنيا در چشمش بىارزش و لشكريان دشمن در برابرش اندك و ناچيز تلقى مىشد، دستان مباركش را به درگاه خداى عز و جل بلند كرد و عرضه داشت:
«اللهم أنت ثقتي في كل كرب، و انت رجائي في كل شدّة و انت لي في كل أمر نزل بي ثقة و عدّة، كم من هم يضعف فيه الفؤاد و ثقل فيه الحيلة و يخذل فيه الصديق و يشمت فيه العدو، أنزلته بك و شكوته اليك، رغبة مني اليك عمّن سواك ففرّجته عني و كشفته فأنت وليّ كل نعمة و صاحب كل حسنة و منتهى كل رغبة»[١]؛
خدايا! تو در هر غم و اندوه، پناهگاهم و در هر پيشامد ناگوار مايه اميد من و در هر
[١] . ارشاد ٢/ ٩٦.