پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٣٣ - سخنان امام عليه السلام به هنگام وداع مكه
گردنبندى است كه بر گردن دختركان جوان آويخته گردد، به همان اندازه كه يعقوب به ديدار يوسفش اشتياق داشت، من نيز مشتاق ديدار نياى خود هستم، برايم قربانگاهى برگزيده شده كه در آن فرود خواهم آمد، گويى با چشم خود مىبينم گرگان درنده بيابان «نواويس» و «كربلا» پيكرم را پارهپاره كرده و بدين وسيله شكمهاى گرسنه و انبانهاى تهى خود را پر مىكنند، از فرارسيدن روزى كه با قلم تقدير الهى به نگارش درآمده، راه گريزى نيست، خشنودى خداى مهربان، خشنودى ما خاندان رسالت است، بر آزمون و امتحانش بردبارى پيشه مىكنيم و او قطعا پاداش بزرگ بردباران را به ما عنايت خواهد كرد. ميان پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و پارههاى تن او، هيچگاه جدايى حاصل نخواهد شد، بلكه همگى در بهشت برين جاى دارند، كه ديدهاش به وجود آنها روشن مىگردد و وعده و نويدش به واسطه آنان جامه عمل مىپوشد (مردم!) هريك از شما كه آمادگى دارد تا خونش را در راه آرمان بلند ما ايثار نمايد، جانش را براى ديدار با خدا بر طبق اخلاص نهد، مىتواند همراهى ما را برگزيند، زيرا به خواست خدا من بامداد فردا (به سوى عراق) حركت خواهم كرد.
امام عليه السّلام در اين سخنان در راستاى عمل به تكليف الهى تصميم خود را مبنى بر عدم بيعت با يزيد و سبب بيرون رفتن خويشتن را از مكه تشريح مىكند، و از سرنوشتى كه در انتظار وى و تمام اعضاى خاندان اوست خبر مىدهد، و آن دسته از كسانى كه جان خويش را بر طبق اخلاص نهادهاند، به پيوستن به جمع خود فرامىخواند و آشكارا، رضايت الهى را در رضايت و خرسندى خاندان رسول خدا مىداند.