پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢١٨ - نگرانى يزيد و مشورت با سرجون
بن عقيل را به كوفه اعزام داشته تا براى وى از مردم بيعت بگيرد، از سويى در مورد عجز و ناتوانى نعمان سخنان ناروايى به من رسيده است، نظرت چيست؟ به نظر تو چه كسى را بر كوفه بگمارم؟ البته يزيد از عبيد اللّه بن زياد دلخوشى نداشت.[١] سرجون گفت: اگر معاويه زنده بود و در اين زمينه نظر مىداد آيا نظرش را پذيرا مىشدى؟
يزيد گفت: آرى.
سرجون عهدنامه معاويه را مبنى بر فرمانروايى دادن عبيد اللّه بن زياد بر كوفه را بيرون آورد و به يزيد گفت: اين نظر معاويه است كه هنگام مرگ دستور داد به اين نوشتار عمل شود. بدين ترتيب، فرمانروايى شهرهاى بصره و كوفه را به عبيد اللّه كه قبلا از طرف معاويه فرماندار بصره بود، واگذار كرد.
يزيد به سرجون گفت: همين كار را خواهم كرد و حكم عبيد اللّه بن زياد را (در بصره) نزد او بفرست ... سپس مسلم بن عمرو باهلى را خواست و توسط وى نامهاى به عبيد اللّه نوشت كه در آن آمده بود: «اما بعد، طرفداران كوفى من طى نامهاى به من خبر دادهاند كه مسلم بن عقيل در آن سامان با گردآورى مردم قصد دارد وحدت و يكپارچگى مسلمانان را به هم بزند به مجرد اينكه نامهام را خواندى به كوفه برو و چنان در جستجوى مسلم بن عقيل باش، كه گويى در جستجوى گوهر ارزندهاى هستى، او را دستگير نما و دست و پايش را ببند و يا او را بكش و يا تبعيد كن و السّلام»[٢]
[١] . چون عبيد اللّه بن زياد از جمله كسانى بود كه در خصوص ولايتعهدى يزيد با معاويه به مخالفت برخاست. البداية و النهاية ٨/ ١٥٢.
[٢] . ارشاد ٢/ ٤٢- ٤٣، اعلام الورى ١/ ٤٣٧، سير اعلام النبلاء ٣/ ٢٠١.