پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٠٠ - ٢ بوقلمون صفتى معاويه
با عبارتى كوتاه چنين آورده است كه: «خداوند نيز لشكريانى از عسل دارد.»[١]
معاويه كليه كسانى را كه اندك مخالفت و يا حركتى از آنان مشاهده مىكرد، زير ذرهبين مراقبت و شناسايى قرار مىداد وقتى گزارش تمام اتفاقات به وى مىرسيد، به سرعت آن شخص را از سر راه برمىداشت. اگر امام حسين عليه السّلام پس از شهادت امام مجتبى عليه السّلام در عرصه چنين شيوهاى كه معاويه انتخاب كرده بود- يعنى انجام هرگونه تبهكارى زير پوشش اسلام- مستقيما دست به قيام وسيع و همهجانبه و فعاليت سياسى زده بود، هيچگاه نمىتوانست معاويه را رسوا و در جهت حقانيت قيام خود در مردم ايجاد باور نمايد و معاويه نيز بدون هيچ دردسرى او را نيز از سر راه برمىداشت و در اين صورت قيام حضرت در نطفه، خفه مىشد و تلاشهاى فراوانى كه مىتوانست در ميان مسلمانان موجى از آگاهى پديد آورد، بر باد مىرفت و فريادى كه قادر بود در تاريخ انسانيّت طنينافكن باقى بماند چنانكه در حادثه كربلا رخ داد، به خاموشى مىگراييد.
بنابراين اگر امام حسين عليه السّلام در دوران معاويه به قيام خود سرعت بخشيده بود، در تشريح مقاصد و اهدافش از قيام خود كه در نجات و رهايى امت از جور و ستم حراست آيين اسلام از تحريف، تجسّم داشت، موفق نمىشد. ولى زمانى كه يزيد بر اريكه خلافت تكيه زد، مردم او را به هوسبازى و فسق و فجور و خوشگذرانى با بوزينهها و بادهنوشى، مىشناختند و با تجاوزات و دشمنىهايش، با هيچ معيار شرعى و عرفى از نظر مسلمانان شايستگى خلافت را نداشت، به همين دليل قيام بر ضد او، از ديدگاه توده مردم قيامى
[١] . عيون الأخبار ١/ ٢٠١.