پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٧٠ - توجه پيامبر به حسين عليه السلام
زهرا عليها السّلام به وجود مقدس امام حسن باردار بود، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى انجام كارى از خانه بيرون رفت و به فاطمه فرمود: فاطمه جان! به زودى صاحب فرزند پسرى خواهى شد كه جبرئيل مرا به وجود او مژده داده است، تا من نزدت نيامدهام به او شير ندهى.
دخت اميّه مىگويد: سه روز پس از تولد حسن كه مادرش به او شير نداده بود، حضور آن بانو شرفياب شدم و عرض كردم: نوزاد را به من بدهيد تا او را شير دهم. فرمود: هرگز. ولى سپس مهر مادرىاش بروز كرد و خودش او را شير داد. وقتى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شد، به فاطمه فرمود: چه كردى؟ عرضه داشت:
مهر مادرىام بروز كرد و او را شير دادم.
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: جز كارى كه خدا خود بخواهد، انجامشدنى نيست.
اما زمانى كه آن مخدره به حسين عليه السّلام باردار شد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود: فاطمه جان! تو به زودى صاحب فرزند پسرى خواهى شد كه جبرئيل مرا به وجود او تهنيت گفته است، تا نزدت نيامدهام هرچند يك ماه به طول انجامد، از شير دادن به او خوددارى نما.
فاطمه عليها السّلام عرضه داشت: فرموده شما را عمل خواهم كرد.
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله براى انجام كارى در سفر بود، حسين از مادر متولد شد تا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نيامد فاطمه نوزادش را شير نداد، حضرت به دخترش فرمود:
چه كردهاى؟
عرضه داشت: تاكنون او را شير ندادهام.
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نوزاد را گرفت و زبان خود را در دهان او نهاد و حسين شروع به مكيدن نمود، تا اينكه حضرت فرمود: «إيها حسين! إيها حسين!؛ حسين جان بس است.
سپس فرمود: جز كارى را كه خداوند خود بخواهد انجام پذيرفتنى نيست و امامت در