پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٥٥ - رويارويى با معاويه و بيعت يزيد
كارهايى كه نبايد مىكرديد انجام داديد چنينوچنان گفتيد تا اينكه حكومت از راهى كه هدف آن غير از تو بود، به دست تو افتاد. (پس اى اهل خرد! در اينباره عبرت گيريد).
معاويه! تو يادآورى كردى كه آن مرد در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به عنوان امير از ناحيه حضرت انتخاب شده بود و اينچنين نيز بود، چراكه براى عمرو عاص در آن زمان كه با پيامبر مصاحبت داشت فضيلتى به شمار مىآمد ولى با اينهمه، مردم زمامدارى او را پذيرا نشدند و كارهاى ناپسندش را برشمردند تا آنجا كه پيامبر فرمود: «از امروز به بعد جز من كسى بر شما حاكميت نخواهد داشت». تو چگونه به عمل منسوخ پيامبر در زمانى دشوار و خاص، استناد مىكنى؟ و يا چگونه مصاحبت و همراهى كسى را پذيرفتهاى كه به هيچوجه نمىتوان به او اعتماد كرد، دين و آيين و خويشاوندى او مورد وثوق و اطمينان نيست، تو مىخواهى مردم را به سمتوسوى فردى ديوانه و اسرافگر سوق دهى و در شبههاى گرفتارسازى كه يزيد در دنياى خود لذّت ببرد و تو آخرتت را به تباهى بكشانى، اين همان زيانكارى آشكار است، از خداوند براى خود و شما آمرزش مىطلبم».
معاويه از شنيدن سخنان امام حسين عليه السّلام ماتومبهوت شد و تمام راهها بر او بسته شد، رو به ابن عباس كرد و بدو گفت: ابن عباس! اين شخص كيست؟
ابن عباس در پاسخ وى گفت: به خدا سوگند! او فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و از اصحاب كساء و از خاندان پاك پيامبر است. هرچه مىخواهى از او بپرس كه از ميان همه، او پاسخگوى تو خواهد بود تا خداوند به امر خود داورى كند و او