پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٤٨ - ١ دعوتى فرصتطلبانه و نقشهاى شيطانى
بدو سوگند مىخورد، من همواره در آرزوى خلافت براى شما بودم، (اكنون كه بدان دست يافتهايد) قطعا بايد به فرزندانتان به ارث برسد[١].
زمانى كه معاويه بر مسند حكومت برآمده از سقيفه تكيه زد، نتايج اين انحراف پديدار و اهميّت خطر آن جلوهگر شد، زيرا معاويه با ملاحظه به خلافت رسيدن ابو بكر و عمر و عثمان قبل از خود، به اين نتيجه رسيده بود كه شرايط و اوضاع زمان آنان هيچگاه بدانها اجازه نداده بود تا به شكلى بىپرده شيوه جاهليّت را دوباره بازگردانند و صداى حق، هرروز به توحيد و يكتا پرستى و به رسالت محمد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله همچنان طنينانداز است.[٢]
از سويى، معاويه از انحراف سياسى ناشى از سقيفه كه مجموعههايى از مسلمانان بر آن شيوه تربيت يافته بودند به نحوى بايسته بهره برد و با استناد به اينكه ابو بكر بدون فرمان صريحى از خدا و يا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به خلافت رسيده و با انتخاب عمر به جانشينى پس از خود با سنّت نبى اكرم مخالف كرده است و عمر نيز دست به كارهايى زده كه پيش از او كسى انجام نداده بود و با اين كار با خدا و رسول و ابو بكر مخالفت نموده، با مردم به احتجاج پرداخت. با چنين منطقى سرنوشت مسلمانان و رسالت اسلامى بازيچهاى در دست معاويه قرار مىگرفت تا به دلخواه خود بر آن حكمرانى كند، از همينجا بود كه تصميم گرفت براى خلافت يزيد پس از خود بيعت بگيرد.[٣]
پس از آن همه فتنه و آشوب و دشوارىهايى كه معاويه با استفاده از جهل و نادانى برخى از مسلمانان، بدانها دامن زد و كليه عناصر مخالف امام على عليه السّلام را در جهت رويارويى با جريان حقى كه رهبرى آن را امام حسن عليه السّلام
[١] . مروج الذهب ١/ ٤٤٠، تاريخ ابن عساكر ٦/ ٤٠٧.
[٢] . همان ٢/ ٣٤٣، شرح نهج البلاغه ٢/ ٣٥٧.
[٣] . الامامة و السياسة ١/ ١٨٩.