پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٨٨ - در دوران عثمان
او جلوگيرى نمىكرد و حق خلافت پدر بزرگوارش را در جهت اطاعت از خدا و رسولش، به وى باز مىگرداند.
نيز آوردهاند: عمر به امام حسين عليه السّلام ارج و اهميت قائل مىشد به گونهاى كه از حضرت خواست هرگاه قضيهاى برايش پيش آمد، نزد او بيايد. روزى امام حسين عليه السّلام آهنگ وى كرد و معاويه نزد عمر بود. امام عليه السّلام به عبد اللّه فرزند عمر برخورد و از او اجازه ورود خواست وى اجازه نداد و حضرت به اتفاق او به خانه بازگشت. فرداى آن روز عمر او را ديد و پرسيد:
حسين! چه چيز سبب شد نزدم نيامدى؟ امام عليه السّلام فرمود: من آمدم ولى ديدم تو با معاويه خلوت كردهاى، به اتفاق با پسرت برگشتم.
عمر در پاسخ امام حسين عليه السّلام گفت: شما سزاوارتر از فرزند عمر هستى، ما هرچه داريم از خدا و شما داريم.[١]
در دوران عثمان
امام حسين عليه السّلام با برخوردارى از سجاياى اخلاقى و فضايل برجسته، در آستانه سومين دهه عمر شريف خود قرار داشت. او اوضاع دردناك دوران پدر خويشتندارش را نظارهگر بود و مىديد كه بازىهاى سياسى در رنگهاى گوناگون يك هدف را دنبال مىكند؛ تا على و فرزندانش به زمامدارى دولت اسلامى دست نيابند بلكه خلافت را همچنان از آنها دور نمايد و اكنون اين پسر خطاب است كه به واداشتن امت به پذيرش امور طاقتفرسايى، نظير آراء و نظرات ناصواب، تندخويى و اشتباهات اجتهادش اكتفا نكرد و كار به جايى
[١] . الاصابة ١/ ٣٣٢.