پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٥٣ - مبحث ششم در كربلا چه گذشت شب عاشورا
خواهم افتاد و تا دم مرگ از تو جدا نخواهم شد.
آنگاه سعيد بن عبد اللّه حنفى برخاست و عرضه داشت: (مولا جان!) به خدا سوگند! هرگز تو را تنها نمىگذاريم تا خدا خود شاهد باشد كه ما سفارش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را درباره وجود نازنينت به خوبى حفظ كردهايم. به خدا! اگر به اين نتيجه برسم كه در راهت كشته مىشوم و سپس زنده مىگردم، پس از آن در آتشم بسوزانند و ذرههاى خاكسترم را به هوا بپاشند و اين عمل را هفتاد بار تكرار كنند، تا جانم را قربانت نكنم، از تو جدا نخواهم شد ولى (افسوس كه) يكبار كشته مىشوم و پس از كشته شدن به سعادت ابدىناپذير الهى، نايل مىگردم.
پس از آندو بزرگوار زهير بن قين بهپا خاست و عرضه داشت: (اماما!) مشتاقم در ركابت هزار بار كشته شوم و بلاگردان تو و جوانان و برادران و فرزندان و اعضاى خانهات گردم.
ساير ياران ابا عبد اللّه عليه السّلام نيز هريك سخنى نظير اين سخنان به زبان آوردند و عرضه داشتند: (مولاى ما!) جانمان به قربانت، ما تير و شمشير و نيزههاى دشمن را با دست و صورتمان از وجود مقدست دور مىكنيم و هرگاه در برابرت به فيض شهادت نايل گرديم، در حقيقت به عهد و پيمان خويش با خدا وفا كرده و انجام وظيفه نمودهايم.[١]
امام حسين عليه السّلام به يارانش فرمان داد خيمههاى خود را به يكديگر نزديك و طنابهاى آنها را داخل هم بكوبند و در برابر خيمهها حضور داشته باشند كه از يك جبهه با دشمن روبرو شوند به گونهاى كه خيمهها در سه طرف آنها
[١] . ارشاد ٢/ ٩٣.