پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٥١ - مبحث ششم در كربلا چه گذشت شب عاشورا
برادر! به سوى آنان بازگرد و اگر موفق شدى آنان را از انجام كارشان تا فردا به تأخير بينداز و مهلت بگير و امشب آنان را از حمله به خيمهها بازدار، تا امشب را براى پروردگارمان نماز بگزاريم و به درگاهش دعا و نيايش و استغفار نماييم، خداوند خود به خوبى مىداند تا چه اندازه نماز خواندن براى او و تلاوت قرآن و دعا و نيايش و استغفار را دوست دارم.
عباس عليه السّلام برگشت و درخواست خود را از آنان مطرح كرد: ابن سعد سخنى نگفت، عمرو بن حجاج زبيدى به عمر سعد گفت: سبحان اللّه! به خدا سوگند! اگر اينان ترك و ديلم بودند و چنين درخواستى از ما كرده بودند، بدانان پاسخ مثبت مىداديم، تا چه رسد كه اينان خاندان پيامبرند؟ قيس بن اشعث بن قيس بدو گفت: بدانان پاسخ مثبت بده، به جانم سوگند! فردا قطعا با تو به نبرد خواهند پرداخت، بدين ترتيب، خواسته آنان را پذيرفتند.
حسين عليه السّلام شب هنگام ياران خويش را گرد آورد. امام زين العابدين عليه السّلام در اين زمينه فرمود: نزديك پدرم رفتم تا بشنوم به آنان چه مىگويد، در آن زمان من بيمار بودم. از پدرم شنيدم به يارانش مىفرمود: خدا را به بهترين وجه سپاس مىگويم و در آسايش و رنج و گرفتارى او را مىستايم، خدايا تو را ستايش مىكنم كه بر ما با نبوت كرامت بخشيدى و قرآن را به ما آموختى و به دين و آيينمان آشنا ساختى و به ما گوش حقشنو و چشم حق بين و قلب روشن عطا فرمودى و در زمره سپاسگزاران مقرر داشتى.
اما بعد، من، اصحاب و يارانى بهتر از ياران خود و خاندانى باوفاتر از خاندان خويش سراغ ندارم، خداوند از ناحيه من به همه شما پاداش خير عنايت كند. به هوش باشيد! به تصور من فردا دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد كرد، اكنون به شما رخصت مىدهم. همه مىتوانيد بازگرديد و من بيعتم را از شما برداشتم، از تاريكى شب استفاده كنيد و هريك از شما دست مردى از خاندان مرا بگيريد و در تاريكى اين شب پراكنده شويد و مرا با اين