پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٤٩ - مبحث ششم در كربلا چه گذشت شب عاشورا
مبحث ششم: در كربلا چه گذشت شب عاشورا
عمر سعد، عصر روز پنج شنبه نهم محرم آهنگ نبرد با حسين نمود و شمر جلو آمد تا در نزديكى ياران حسين عليه السّلام قرار گرفت و صدا زد، خواهر زادهگان ما كجايند؟ منظورش عباس، جعفر، عبد اللّه و عثمان فرزندان على عليه السّلام بودند. اين بزرگواران پاسخ وى را ندادند. امام حسين عليه السّلام فرمود: هرچند وى فردى فاسق است، ولى به اعتبار خويشاوندىاش وى را پاسخ دهيد.
امام حسين عليه السّلام اين سخن را به اين اعتبار فرمود كه: مادر آنان ام البنين از قبيله كلاب و شمر نيز از همان قبيله به شمار مىآمد.
اين بزرگمردان به شمر گفتند: «چه كار دارى؟» وى گفت: شما خواهرزادهگانم در امان هستيد و خود را همراه برادرتان به كشتن ندهيد و از يزيد اطاعت كنيد. در پاسخ وى اظهار داشتند: لعنت خدا بر تو و اماننامهات، آيا به ما امان مىدهى و پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله امان ندارد؟
عباس بن امير المؤمنين بر شمر بانگ زد و فرمود: اى دشمن خدا! دستت شكسته باد و لعنت بر اماننامهات، آيا از ما مىخواهى برادر و سرورمان حسين پسر فاطمه را رها كرده و به اطاعت لعنتشدگان و فرزندان آنان در آييم؟
آنگاه عمر سعد بر سربازان فرياد زد و گفت: لشكريان خدا سوار شويد! كه شما را به بهشت مژده باد. سربازان سوار شده و عمر سعد پس از نماز عصر پيشروى خود را به سمت حسين عليه السّلام و يارانش آغاز نمود. امام عليه السّلام مقابل خيمههايش نشسته و بر شمشير خود تكيه زده بود و سر بر زانوى مبارك نهاده