فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٦٩ - شيخ فضل اللّه نورى مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور» با على ابوالحسنى (منذر)
ابنى! ابنى! فكرى بكن و به عاقبت بينديش. اينكه نوشته بودى: پادشاه با همه استعداد، مجبور به تسليم شد؛ فرزند! اگر خود را راضى مىكردم به غيب گويى، اينجا چيزى مىگفتم، ولى عمل سلاطين، مقياس تكليف ماها نيست. اين شريعت سماويّه را، اين قانون قرآنى را، نُوّاب امام عليه الصلوات و السلام، قريب هزار سال است قرناً بعد قرن به تحمّل انواع مَشاقّ و مجاهدت، نگاه داشته و بر ما لازم است در قبال صاحبان اتّساع مشرب و آزادى مذهب، از بذل جُهد و مال و مُهَجه [ خون قلب]، چيزى دريغ نداريم تا به دست طبقه آتيه بسپاريم. طبقه آتيه شايد خوشبختانه سياسى سيويليزه باشند و در پُلُتيك به اَحرار سلانيك (٢٥) تأسى كنند. اذا اصطلح المتخاصمان فما بال النظارة.
جوانى كه پدر تو را هدف تير كرد (٢٦) آن قدر ملاطفت و تفقد از او كرديم كه به حيات خود اميدوار گرديد و از چنگال مرگ رها شد. فعلاً بحمداللّه صحيح و سالم است و خيال دارم او را توبه دهم و [ به[ كارى كه داشته است وارد كنم. عزيمت پادشاه [ = محمد على شاه] به موجب مصلحت وقت يا به مقتضاى فطرت، كلّيةً بر دادگرى و رعيتپرورى است؛ شايد تلقين اين كلمه و تلقيح اين خيال، تا يك اندازه، از پدر پير شما بوده باشد.
شيخ در ادامه نامه، مطالب مهمى را خاطرنشان مىسازد كه شاهد بر عرض اصلى ما است. او ديدگاه خود را در مورد فرهنگ و تمدن مغرب زمين بيان داشته و نسبت به هردو بخش اين فرهنگ و تمدن ـ هم بخش «منفى و لازم الطرد»، و هم بخش «مثبت و قابل اقتباس» ـ اظهار نظر مىكند.
(٢٥) اشاره به قيام ژون تُركهاى (غرب مآبِ) عثمانى از منطقه سلانيك تركيه بر عليه عبدالحميد ثانى (پادشاه وقت عثمانى) كه نهايتاً به عزل و سرنگونى عبدالحميد از سلطنت انجاميد.
(٢٦) اشاره است به كريم دواتگر، ضارب شيخ در ذيحجه ١٣٢٦ هـ .ق.