فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٣٩ - اجبار
و اكراه در اين است كه بعضى از محققان (٤) مانند سيد كاظم يزدى، اكراه را اعم از اجبار دانسته و معتقدند اجبار عبارت است از وادار كردن كسى بر انجام دادن كارى و تهديد او بر ترك آن، در حالى كه اكراه با وادار كردن كسى بر كارى بدون تهديد بر ترك آن نيز صادق است، مانند آنكه پدر يا مادر از فرزند خود يا زوجه از همسر خود چيزى را طلب كند در حالى كه مجبور به آن نيست، ولى مىخواهد رضايت آنان را داشته باشد و مخالفت نورزد. از همين باب است طلاقدادن همسر به قصد مدارا و هماهنگى با او، روايت عبداللّه بن سنان كه پيشتر گذشت به همين معنا اشاره دارد.
٢. اضطرار: اضطرار به چند معنا آمده است كه در بعضى از معانى با اجبار مترادف و در بعضى ديگر، ترادف و تناسبى با آن ندارد. اضطرار، به معناى بىاختيار بودن است؛ مانند كسى كه دچار رعشه و لرز شده و بى اختيار مىلرزد، و نيز اضطرار به معناى اقتضاى ضرورت برانجام كارى بدون اينكه كسى او را وادار به آن كند؛ مانند اضطرار به فروش خانه به منظور حفظ نفس يا اداى دين، كه مرادف با اجبار نيست اما اگر اضطرار به كارى به سبب تحميل شدن از ناحيه ديگرى و تهديد بر ترك آن كار باشد، مساوى با اجبار است و اكراه نيز بر آن صدق مىكند. (٥)
٣. رضا و اختيار: اختيار در لغت به معناى برگزيدن است. (٦) فقها گاهى واژه اختيار را به معناى انجام دادن كارى را از روى رضايت و طيب نفس در مقابل كراهت و گاهى به معناى مقابل اجبار و الجاء به كار مىبرند. (٧) رضا نيز در لغت به معناى اختيار و انتخاب (٨) است، گاهى به معناى اذن و قبول و تسليم آمده است.
(٤) حاشية المكاسب، سيد محمد كاظم يزدى، ج٢، ص٤٢.
(٥) همان، ص٤٤.
(٦) لسان العرب، ج٤، ص٢٥٧ ـ ٢٥٩.
(٧) مصباح الفقاهه، ج٣، ص٢٨١.
(٨) مجمع البحرين، ج٢، ص٧٠٧.