فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٧٠ - شيخ فضل اللّه نورى مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور» با على ابوالحسنى (منذر)
از نظر شيخ، «آزادى» و «مساوات» غربى، با مفهوم ليبرالى آن، به هيچ روى قابل قبول از سوى جامعه اسلامى نيست، چنانكه مشروطه نيز به شكل وارداتى غربى آن (كُنستى توسيون)، كه عملاً حاصلى جز سوق دادن كشور به سوى «بحرانهاى پياپى، فزاينده و كُشنده» نداشت، تناسبى با اوضاع و شرايط آن روز كشور ندارد و بايد به راهكارهاى سياسى ميانه (نظير عدالت خانه) انديشيد. اما دروس علمى ـ آموزشى نوين آن ديار و نهادهاى متكفل اين امر، البته آن هم با رعايت شرايط، و به قول خود شيخ: «تأسيس براى تربيت اهالى به معارفى كه امروز از پرتو آنها روى زمين روشن شده است ولى بشرطها و شروطها»، امرى درخور اخذ و اقتباس است. (٢٧)
اظهارات شيخ را در اين بخش مهم از نامه مىخوانيم:
اعتقاد من اين است كه: ايران به دو تأسيس بزرگ محتاج است ـ اگر كردند ان شاء اللّه مىماند و الا العياذ باللّه مشكل است ـ يكى، تأسيس براى تربيت اهالى به معارفى كه امروز از پرتو آنها روى زمين روشن شده است ولى بشرطها و شروطها، و ديگر، تأسيس معدلت عمومى كه تمام طبقات رعيّت از شكايات دوائر دولتى و تطاول ظلام و حكّام، آسوده باشند. عنوان صحيحى كه از جنس مسلمان، بلكه مطالبه كردن آن از پادشاه خود، شايسته و زيبنده و سزاوارتر است همين است و بس.
حيات ملت و استقلال دولت و ترقّى رعيت، مِن جميع الجهات انحصار دارد به اين دو تأسيس عظيم، نه صيغه كنستى توسيون و عنوان پارلمنت و
(٢٧) عدم پذيرش «مشروطه كنستى توسيون» يعنى «رژيم پارلمانى مطلق و فراگير» از سوى شيخ، چنانكه در دو كتاب «انديشه سبز، زندگى سرخ» و «ديدبان، بيدار!» به تفصيل توضيح دادهايم، بيشتر ريشه در «عدم آمادگىِ» ملت ايران و «نامساعدبودن» شرايط و اوضاع آن روز كشور با استقرار اين رژيم داشت و معلوم نيست كه اگر شيخ امروز زنده بود با استقرار پارلمانتاريسم، آن هم زير چتر «ولايت فقيه»، مخالفت مىكرد.