فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٦ - مكتب فقهى اهل بيت(ع)* سيدمحمود هاشمى شاهرودى
باطل را خوش ندارم.
بكربن مضر(متوفاى ١٤٧ هـ) از شخصى كه اين سخن را از ابن شهاب زهرى شنيده بود نقل مىكند كه وى در باب آنچه كه از عمل به رأى و ترك سنت بر سر مردم آمده بود مىگفت: يهود و نصارا آن گاه از علمى كه در اختيار داشتند تهى شدند كه عمل به رأى خود را آغاز كردند. (٣٥)
اما با اين وصف، مذاهب فقهى ديگرى در تاريخ اسلام برقرار ماندند و مردم از آنها پيروى مىكردند و هيچ گاه به گرايش واحدى كه متكى بر بيان شرعى متبلور در كتاب و سنت باشد ـ آن چنانكه در مذهب اهل بيت است ـ نرسيدند. اين امر عوامل و توجيهات تاريخى دارد كه مهمترين آنها از اين قرار است:
١ ـ خلفا و حاكمان همواره نسبت به شيوهاى كه اهل بيت بدان فرا مىخواندند، موضعگيرى منفى داشتند، چرا كه اين شيوه را تهديدى براى مشروعيت حكومت خود مىانگاشتند. نه فقط از آن جهت كه اين احاديث بر جايگاه اهل بيت(ع) و امامت و موقعيت رفيع دينى آنان تأكيد داشتند؛ بلكه از آن جهت نيز كه اين احاديث متضمن توضيح سيره پيامبر اكرم(ص) در رهبرى امت بودند و شرايط منصب خلافت و رهبرى جامعه اسلامى از قبيل شايستگىهاى همه جانبه و درجات عالى ورع و تقوا و علم و كفايت را بيان مىكردند. حكّام وقت هيچ گاه اين شرايط را نداشتند. علاوه بر اين، احاديث مذكور مسؤوليتها و وظايف سختى را براى فرمانروايان در قبال مردم ترسيم مىكردند كه درست در نقطه مقابل رفتار حكّام وقت با مردم بود. بنابر اين، طبيعى بود كه حاكمان نه تنها با مذهب ائمه و فقهاى مكتب آنان، بلكه به گواهى تاريخ با هركس كه حديثى از آنان نقل مىكرد، در هر مرتبهاى از ورع و تقوا و امانت و علم قرار داشت، نيز به مخالفت برخيزند.
(٣٥) تاريخ الفقه الاسلامى، ص٨٢. همچنين كتابهاى الاحكام: ص٧٨٩، تاريخ دمشق، ج٣٥، ص٢٠٠، الثقات(ابنجنان)،ج٩،ص١٥٩.