مردن يا شل شدن، و حصير و بوريا به مندرس شدن وكهنه شدن، و باب وغَلْق وغيرهما به شكستن به قسمى كه از منفعت بيفتد و هكذا.
و برثانى: بطلان وقف قنات به خشكى كه هيچ آب ندهد و از آب بيفتد، يا نقصان فاحشى در آن پيدا شود، و مملوك به جهت خدمت هرگاه به سبب پيرى و مرض و زمانت از خدمت بيفتد، و كسى كه مقصود از او كتابت باشد بى چشم بشود، و اسب سوارى و دابّه كرايه [ بميرد ] و كشتى بشكند.
و بر ثالث: بطلان وقف بر جماعت خاصه مثل اولاد يا فقرا قريه خاصه به مردن و منقرض شدن يا از صفت استحقاق بيرون رفتن مثل غنى شدن فقراء و كافر شدن مسلمين و جاهل شدن علما، و بر مدرسه و مسجد و نحو اين ها به خرابى و منطمس شدن آن و هكذا.
و بر رابع: بطلان وقف به جهت عدم تمكن موقوفُ عليه از انتفاع يا به زوال قابليت انتفاع از او بنفسه مثل وقف بر روشنايى و اندودكارى و فرش مسجد، و خريدن كتب از براى طلاب مدرسه خاصه، هرگاه از ممرّ ديگر اين امور حاصل شود كه به هيچ وجه محتاج به اين وقف نباشد، يا به جهت طروّ مانع خارجى مثل تسلّط متقلّب و غاصب و سفيه يا دزد كاه شدن كاروانسرا و مزرعه و مسيل وادى شدن و هكذا.
و مخفى نماند كه فرقى نيست درجواز بيع يا خرابى ميان وقف خاص وعام و جهت، چنانچه معلوم شد .
مقدمه خامسه: [ محلّ نزاع در فروش وقف ]
خلاف است در جواز بيع وقف و عدم آن بر اقوال عديده، و [ بحث ] تنقيح مىشود به تحرير محل نزاع و ذكر اقوال و اخبار وارده در اين باب و تحقيق حق، پس در اين باب چند مقام است:
اوّل : در تحرير محل نزاع.
بدان كه شبهه نيست در وقوع خلاف در وقف منقطع، و آيا وقف مؤبّد هم داخل در