فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٧٦ - جايگاه فقه در انديشه دينى سيّد مرتضى تقوى
البته كه دامنه تفسيرها و توجيهها از حقايق دين، محدود به حوزه عقايد دينى نماند و حوزه شريعت ومقررات دينى را نيز با گستره بيشترى در برگرفت كه سبب ظهور مذاهب فقهى بسيار گرديد.
بنا بر اين، آنچه كه امروزه به نام دين در ميان دينداران موجود است، آميزهاى است از اصل حقايق وحيانى دين و معارف و انديشههايى كه درباره آنها به وجود آمده است.
وجه مميّز دين موجود از دين مُنزَل، همين آميختگى دين موجود با معارف دينى است. ما با جدايى افكندن ميان دين موجود و دين مُنْزَل در واقع مىخواهيم معارف دينى را از حقايق دينى جدا كنيم، تا در مقام نقد و تحقيق درباره انديشه دينى، بين اين دو خلط نشود و معارف دينى ملاك نقد حقايق دينى قرار نگيرند. چنانكه در بسيارى از ارزيابيها و تحقيقات خاورشناسان و دنبالهروهاى آنان، به روشنى چنين آميختگيهايى صورت گرفته است و انديشههاى فلسفى، كلامى، تفسيرى و فقهى انديشهوران اسلامى به منزله اصل حقايق دين پنداشته شده و مورد قضاوت واقع شده است. زيرا تصويرى كه آنان از دين دارند آميخته است با تصويرى كه از معارف دينى دارند، از اين روى، محتواى بعضى از معارف دينى را جزو اصل دين به شمار آورده و ارزيابى مىكنند. مثلاً گرايش به جبرى گرى كه در انديشه پارهاى از متكلمان مسلمان وجود دارد، نزد بعضى از دين پژوهان اروپايى از تعاليم مسلم دين اسلام قلمداد شده و بر اساس آن، به نتيجهگيرى پرداختند كه وجود چنين عقيدهاى در اسلام، سبب ايستايى و انحطاط مسلمانان شده است و... (١)البته درهم كردن بين معارف دينى و حقايق دينى، موضوعى نيست كه فقط اختصاص به خاورشناسان داشته باشد، بلكه در بسيارى از نمودهاى انديشه دينى ما، دردوران معاصر هم، چه در سطح عوام و چه در سطح خواص، نمونههايى از آن
(١)براى اطلاع بيشتر در اين مورد رجوع شود به: «انسان و سرنوشت» نوشته استاد مطهرى، انتشارات صدرا، صحفات ١٠٥ تا ١١٦.