فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٧٥ - جايگاه فقه در انديشه دينى سيّد مرتضى تقوى
ايشان مورد تفسير و توجيه قرار گرفته است.
حاصل اين تفسيرها و توجيهها، دانشهاى گوناگونى است كه مجموعه معارف دينى را تشكيل مىدهند.
بخشهايى از اين معارف، به واسطه ارتباط و اتصالى كه با اصل دين داشتند، رفته رفته جزو قلمرو مفهومى دين قرار گرفتند، تا جايى كه گاهى اعتقاد بدانها نزد دينداران همپايه اعتقاد به اصل حقايق دينى پنداشته شده است.
به عنوان نمونه، تا قرنها ذهن و زبان متفكران و متكلمان اسلامى مشغول به مسائلى چون: «حدوث يا قدم قرآن»، «عدل خدا»، «جبر و اختيار» و ... بوده است. اگر چه اين گونه مسائل، ابتدا به صورت بحثهاى كلامى بين نحلههاى فكرى متكلمان آغاز شدند و فقط جنبه نظرى و معرفتى داشتند، امّا پس از مدتى اين بحثها چنان اشتداد يافته و در انديشه صاحبان نحلههاى فكرى رسوخ پيدا كردند كه از حالت «معرفتى» خارج شده و به صورت «عقيدتى» تبدل يافتند و رسماً جزو عقايد دينى مسلمانان درآمدند. در متون كلامى و غيركلامى به جا مانده از انديشهوران فرق گوناگون مسلمانان، بسيار ديده مىشود كه شخصى از ايشان درمقام معرفى خود يا مسلك كلامى خود، اعتقادش را مثلاً به حادث بودن قرآن،در رديف اعتقادش به توحيد و معاد ابراز مىدارد و بدان مباهات مىورزد.
گرمى بازار اين گونه بحثها كه كم كم به صورت عقايد درآمده بودند، منحصر به فِرق كلامى اهل سنت (اشاعره و معتزله) نماند و به حوزه فكرى و كلامى شيعه نيز سرايت كرد. زيرا رواج چنان مسائلى در بين مردم و به اصطلاح عام البلوى شدن آنها سبب مىشد، تا ائمه، عليهم السلام، و پس از آن متفكران شيعه، به منظور هدايت فكرى پيروان خود، در برابر گسترش مباحثياد شده از آن موضع بگيرند، و عقيده خود را در آن باب به پيروانشان برسانند. در متون روايى و كلامى ما مناظرات طولانى كه ائمه، عليهم السلام، با گروههاى فكرى گوناگون داشتند، نقل شده است. ايشان در اين مناظرات به ردّ و يا تصحيح و تكميل بحثهاى مطرح شده مىپرداختند.