فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٠٥ - جايگاه فقه در انديشه دينى سيّد مرتضى تقوى
بشر واگذار كرد، زيرا:
اولاً،با توجه به انسانشناسى دين و تعريفاتى كه در متن دين از انسان شده، او موجودى است كه به همان نسبت كه امكان صلاح و فلاح و تعالى و ترقى دارد، استعداد فساد و طغيان و سقوط و انحراف نيز دارد.
گرايشهاى سركشى دارد كه اگر باد استغنا با مشامش بخورد، سر به طغيان برمىدارد: {ان الانسان ليطغى ان رآه استغنى } ظلوم و جهولى است كه اگر تربيت نشود، ستمكارى و نادانى از صفات ثابت او بشمار مىآيند: {انهكان ظلوما جهولا } .
حرص بيش از اندازهاى دارد كه به هيچ وجه به حق خود قانع نيست و به حقوق ديگران دست اندازى مىكند: (خلق الانسان هلوعا) و دهها تعبير ديگر از اين قبيل كه در مورد معرفى خصلتهاى درونى انسان در قرآن وجود دارد. با اين وصف، چگونه ممكن است دينى كه هدايت انسان به متسعادت دنيا و آخرت هدف اوست، تنظيم نظامات اجتماعى كه حوزه وسيعى از زندگى انسان را در بر مىگيرد، به چنان موجودى بسپارد؟ و بر همه دستآوردهاى عقل و تجربه او در زمينه ساخت و سامان زندگى اجتماعى صحه بگذارد؟
ثانياً،انسان براى پيمودن مسير كمال و رسيدن به مدارج عالى انسانيت، نياز به محيطى امن و سالم و مناسبات اجتماعى عادلانه دارد. ظلم و تبعيض و فساد اجتماعى، جامعه انسانى را به سقوط و هلاكت مىكشاند و هيچ مجالى براى شكوفايى روحى و عروج معنوى انسان باقى نمىگذارد.
پس تامين قسط و عدالت در جامعه، اگر هم هدف مستقلى براى دين نباشد، كه هست، دست كم از باب اين كه مقدمه و زمينهاى است براى تربيت معنوى و تكامل روحى انسانها ضرورى خواهد بود. و نمىتوان مناسبات اجتماعى جامعهاى را بر مدار قسط و عدل استوار ساخت، مگر اين كه نهادهاى تشكيل دهنده آن جامعه را در اختيار گرفت و به گونه شايسته و هماهنگ با هدف اصلى دين سر و سامان داد.
بنا بر اين، شريعت براى دستيابى به هدف خود، بايد روابط و مناسبات اجتماعى