پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦١ - مرز حسن ظن و سوء ظن
الشيعه[١] و در كتابهاى اصولى در باب «اصالة الصحة» به اين روايات پرداخته شده است و مضمون كلى آنها اين است كه اگر عمل و كارى از برادر مسلمان خود مشاهده نموديد، آن را به بهترين وجه ممكن توجيه كنيد. در برخى از روايات چنين مىفرمايند كه اگر كسى درباره شخصى نزد تو بدگويى كرد و حتى پنجاه بيّنه و شاهد ارائه كرد كه وى فلان گناه را مرتكب شده است، اما خودش انكار مىكند و مىگويد: من اين كار را نكردهام، او را تصديق نما و بگو شما درست مىگوييد. حرف او را قبول كن و شهادت آنها را كنار بگذار. معناى اينگونه برخورد نمودن چيست؟ آيا مقصود اين است كه بگوييم آن صد نفر شاهد، دروغ مىگويند و اين يك نفر راست مىگويد؟ آيا به اين معناست كه در اين زمينه صد نفر مؤمن در يك طرف و آن يك نفر در طرف ديگر قرار مىگيرند؟ آيا اين نسبت دروغ بودن، خودش گناه نيست؟ مگر انسان حق دارد به كسى چنين بگويد؟ آيا مقصود اين است كه به هنگام ترديد در فاسق شمردن يك نفر، كميّت نمىتواند ملاك قرار بگيرد؟ در پاسخ و تبيين مفهوم اين روايات بايد گفت كه معناى «صَدِّقْهُ و كَذِّبْهُمْ» اين است كه در عمل بهگونهاى رفتار كنيد كه گويا اين فرد را تصديق كرده و آنها را تكذيب نمودهايد والاّ هرگز مقصود اين نيست كه بگوييد آنها دروغ گفتهاند و به حكم شرع مقدس، فاسق شدهاند. به يقين منظور روايات اين نيست كه در ترديد بين فاسقشدن يك نفر يا صد نفر، شما كميّت كمتر يا بيشتر را مقدّم بداريد. روايات هيچ وقت نمىگويند شما صد نفر را فاسق حساب كنيد ولى يك نفر را فاسق نشماريد؛ بلكه منظور روايات آن است كه به اين يك نفر هم ظن سوء نداشته، در ذهن خود او را متهم نسازيد. البته شما همانگونه كه در برابر يك نفر مسؤول هستيد در برابر گفته اين صد نفر هم مسؤول مىباشيد و بايد بگوييد آنها هم راست مىگويند.
بنابراين همانگونه كه از ظهور روايت به دست مىآيد معناى «صَدّقْهُ وَ كَذِّبْهُمْ» اين است كه در عمل بهگونهاى رفتار كنيد كه گويا حرف طرف را تصديق كرده و آنها را تكذيب كردهايد؛ نه اين كه به آنها بگوييد شما دروغ مىگوييد و حرف شما را قبول نداريم؛ چون بدون ترديد و به يقين اينگونه برخورد هم از نظر اخلاقى مردود است و هم از نظر شرعى گناه شمرده شده
[١] وسائل الشيعه، ج ٨، ص ٢٦٣ و ص ٥٠١.