پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٢ - عنان دل
كرده است با آرامى رفتار كنيم و او را به توبه دعوت كنيم و بگوييم: عزيز من! اين كارها را نكن كه عاقبتش خوب نيست و...! او هم مىگويد: چشم! اما وقتى رها مىشود، خودش را از انظار پنهان مىپندارد و همان كارها را ادامه مىدهد و حتى به خلافكارىهاى بزرگتر و بيشتر دست مىزند. به يقين اين نرمى، عطوفت و ملاطفت بى مورد است؛ چون اينگونه برخوردهاى ملايمتآميز و همراه عطوفت با برخى متخلفان هيچ نتيجهاى ندارد، جز اين كه او را به عملكرد زشت خود تشويق مىكند؛ پس در برخى مواقع بايد خشونت به خرج داد.
اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در اينجا مىفرمايند: وَإن كَانَ الرِّفْقُ خُرْقاً، كَانَ الخُرْقُ رِفْقا؛ گاهى اوقات تندى و خشونت، اثر رفق و ملايمت را در پى دارد؛ يعنى آن نتيجهاى كه از رفق انتظار مىرود از ضدش، يعنى تندى، پديد مىآيد. در چنين جايى بايد به شيوه وارونه عمل كنيد؛ چراكه تندى و خشونت، همان نرمى است؛ يعنى آنچه بايد به عنوان ملاطفت و ملايمت انجام دهيد همان تندى است و برعكس. پس نبايد تصور كرد كه اين تعريف و تمجيدهايى كه از نرمى، ملايمت، تواضع و تحمل حرف ديگران و... مىشود هيچ استثنا ندارد؛ بلكه گاهى اوقات بايد غضب و تندى نمود تا به مطلب رسيد.
نمونه ديگرى از اين بيان، روايتى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مىباشد كه مىفرمايد: با چهره گرفته و اخم با اهل منكر برخورد كنيد و به اين وسيله به خدا تقرب جوييد.[١] در روايت ديگرى على(عليه السلام) مىفرمايد: مَنْ تَرَكَ اِنْكارَ المُنْكَرِ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ ولِسانِهِ فَهُوَ مَيّتٌ، بَيْنَ الاَحْيَاء[٢]؛ انسانى كه با عمل نمىتواند جلوى منكر را بگيرد، بايد برخوردش، رنگ رخسارهاش، حالات رفتارىاش بهگونهاى باشد كه از راه قيافه به آن طرف بفهماند كه از كارش ناراضى است و اين كار او زشت است. اينگونه نباشد كه به طور كلى با همه با صلح و نرمى رفتار نمايد؛ يعنى با دوست و دشمن، عاصى و مطيع و... با نرمى، مهربانى و فروتنى رفتار كند؛ بلكه گاه بايد تندى نمود.
البته اين سخن نبايد دستآويزى قرار بگيرد براى اين كه هر كسى اخلاق تند خود را به كمك اين سخنان توجيه نمايد. بايد در بعضى جاها تندى نمود؛ ولى اين موارد را بايد با كمال دقت، فكر آسوده و دور از حب و بغض تشخيص داد. مقصود اين است كه بدانيم غضب هم در زندگى جايى دارد و اينگونه نيست كه تندى و غضب در زندگى آدمى هيچجايى نداشته باشد.
[١] كنزالعمّال، خ ٥٥١٨ و خ ٥٥٨٦. [٢] تهذيب، ج ٦، ص ١٨١.