پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٢ - عبرتِ بى منطق
ولى راه به جايى نبرده است. در زمان طاغوتِ بزرگ، علما قيام كردند و حتى بعضى در حوادث كشته و و برخى روانه زندان شدند ولى به هدف نرسيدند. اين حركت انقلاب هم مثل آن انقلاب قبلى محكوم به شكست است!
بىترديد اين سخنان يك استدلال افراطى مغالطه آميز است و آدمى نمىتواند وظيفه شرعى خود را با استناد به اين استدلال و بهانه كه در فلان زمان اثر نكرد و موفق نشد، ترك كند. آيا در مورد تكليف مهمى چون «امر به معروف و نهى از منكر» مىتوان چنين شيوه استدلالى را پذيرفت و اين گونه سخنانى بر زبان جارى ساخت؟ استدلال اين است: چون من سال گذشته هم چنين آدمى را نصيحت كردم و همين مطالب را متذكر شدم اما هيچ مؤثر واقع نشد امسال هم مانند سال گذشته فايده ندارد، پس واجب نيست. روشن است كه چنين استدلالى نمىتواند موجب عدم وجوب تكليفى همانند امر به معروف و نهى از منكر باشد؛ چون ممكن است در اين زمان و در اين شخص مؤثر افتد. اگر بنا باشد تنها به اين دليل كه فلانى قبلاً به حرف من گوش نداده امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنيم پس ديگر چه زمانى و چه موقعيتى براى اجراى اين تكليف باقى مىماند؟! آيا مىتوان به اين بهانه كه يك بار گفتم و اثر نكرد اين وظيفه سنگين الهى را براى هميشه متروك گذارد؟
نمونه ديگرى از اين استدلال اين است كه هر جا صحبت از دخالت در مسايل و وظايف اجتماعى است، مىگويند انگليس از قضيه حمايت مىكند و دست آنها در كار است؛ لذا اين مسأله نيز راه به جايى نمىبرد؛ يعنى با اين عبارت كه، «اين سياست انگليس است» بر آن حركت خط بطلان مىكشند. اين عبارت تكيه كلامى بوده كه خيلى از افراد سالمند آن را به كار مىگرفتند و از آن نتيجه مىگرفتند: پس اين كار فايدهاى ندارد و نبايد اقدام نمود. البته برخى از اين گروه، انسانهايى بسيار خوب و متديّن بودند و واقعاً درصدد انجام وظيفه خود بودند، ولى مىپنداشتند اين يك استدلال صحيح است كه اگر انگليس در جايى دست داشته باشد، ديگر باب فعاليت بسته است؛ چه آنها هر كارى كه بخواهند انجام مىدهند و ما محكوم به شكستيم. در جريان همين نهضت اخير نيز افرادى مىگفتند كه نمىتوان با طاغوت مبارزه كرد؛ چراكه اين مبارزه، مبارزه مشت و درفش است و مبارزه مشت با درفش محكوم به شكست است.