پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢١ - تسويف، آفت موفقيت
بهترين بهرهها كامل را برد تا براى سعادت خود و ديگران مفيد باشد. به كارگيرى عوامل و شرايط موجود در راستاى اهداف خاص را مىتوان غنيمت شمردن فرصت ناميد، امرى كه بسيار بر آن تأكيد شده است؛ چراكه هميشه چنين وضعيت درخشانى باقى نمىماند و فراهم نمىگردد و تمام اين تأكيدها از اين روست كه آدمى فراموشكار و غافل است. همگى مىدانيم كه جوانى هميشه باقى نمىماند، اما به گونهاى رفتار مىكنيم كه گويا هميشه جوان خواهيم ماند. توجه نمىكنيم كه روزى پير مىشويم و اين قوا از دست مىروند و نخواهيم توانست كار مورد نظر خود را انجام دهيم. گاه آن چنان غافليم كه ديگران هم هرچه مىگويند چندان اثر نمىكند و فرصتها را يكى پس از ديگرى از دست مىدهيم. واقعيت آن است كه ما از وجود نعمتهاى بىپايانى كه در اختيار داريم، غافليم و توجه كافى به زمان، مكان و شرايط موجود نداريم تا بدانيم چه ذخيرهاى از امكانات و چه گنجينهاى از نعمتهاى الهى را در اختيار داريم تا از آنها استفاده كنيم. موقعى به وجود آنها پى مىبريم كه آنها را از كف دادهايم؛ مثلا تا زمانى كه در حوزه يا دانشگاه هستيم و اساتيد بزرگوار، مجرّب، دانشمندان، مربيان وارسته اخلاق و امكانات تحصيل و تهذيب فراهم است، به وجود ذىقيمت آنها پى نمىبريم و يا گمان مىكنيم كه اين فرصت هميشه باقى است و آن را به وقتهاى آتى حواله مىدهيم؛ ولى ناگهان متوجه مىشويم كه فرصت از كف رفته است. اهميّت فراوان اين مطلب و شدّت اهتمام دين مقدس اسلام باعث شده است تا با تعابير مختلف در روايات شريف روى اين مسأله تاكيد شود كه فرصتها را غنيمت بشماريد كه مثل ابر مىگذرند: اَلْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحاب[١]. و يا رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) خطاب به ابوذر مىفرمايند: اِغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْس: شَبابَكَ قَبْلَ هِرْمِكَ وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَ غِناكَ قَبْلَ فَقْرِكَ وَ فِراغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ وَ حَياتَكَ قَبْلَ مَوْتِك[٢].
در اينجا نيز اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در يك جمله كوتاه و پرمعنا مىفرمايد: بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ اَنْ تَكوُنَ غُصَّة؛ تا فرصت هست از شرايط براى تكامل خودت استفاده كن، اگر از آن استفاده نكنى فردا غصه خواهى خورد و اين فرصت به غم و اندوه تبديل مىشود. قبل از اين كه اين فرصت از دست برود و به خاطر سپرى شدن آن، مبتلا به غم و اندوه شوى آن را غنيمت بشمار!
[١] نهجالبلاغه، قصارالحكم، ش ٢١. [٢] بحارالانوار، ج ٧٧، ص ٧٧، روايت ٣.