ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢ - اى مردم ، شما بر مبناى دين خداوندى برادران يكديگريد آنچه كه شما را از يكديگر جدا كرده است پليدى درونها و بد نيتىهاست كه در بارهء همديگر داريد
همچنين كمترين پيشرفتى در صفات عالى انسانى و اخلاق حميدهء او بوجود نياورده است . بلكه بالعكس و سيلهء جديدترى براى اشباع خودخواهىها و خودكامگىها و حفظ لذت پرستىهاى او گشته است . بايد بپذيريم كه بوجود آمدن قوانين موضوعه براى و ادامهء حيات ماشينى به هيچ وجه دليلى براى تحول تكاملى آن قوانين موضوعه نمى باشد .
نوع دوم - بروز قوانينى است كه ناشى از ضرورت جلوگيرى از رخنه تمايلات بىحساب و ويرانگر بشرى در زندگى اجتماعى است كه موجب اخلال بر حيات ديگر انسانهاست .
آيا مى توان گفت : وضع صدها مادهء قانونى براى كشف واقعيات در روابط و حوادث و نمودهاى جاريه در ميان مردم كه مى تواند فساد اخلاقى آنها را مخفى بدارد و براى پيشگيريها ، يا كيفر خلاف واقعهايى كه از يك كارشناس گرفته تا متهم يا متهمها ، و از يك بازپرس ابتدائى گرفته تا عالى رتبه ترين مقام قضايى ، ممكن است بروز نمايد ، دليل تكامل قوانين حقوقى است البته هيچ كس نمى تواند اين حقيقت را انكار كند كه كشف طرق و وضع قوانين دقيق و فراگيرتر براى كشف واقعيات پيچيده و پيشگيرى يا كيفر انواعى فراوان از خلاف واقعها ، خود دليل اقتدار مغزى و علمى انسانهاى متفكر است . ولى آيا مى توان بروز بيماريهاى بسيار سخت را كه ناشى از تنوع فساد اخلاق است و موجب مى شود كه داروها يا اعمال جراحى جديدتر و در عين حال غير كافى [ بلكه مضر از جهات ديگر را ] دليل تكامل ارزشى بشر قلمداد كنيم اگر چه چنانكه گفتيم كشف داروهاى جديد و توفيق راهيابى به اعمال جراحى بى سابقه كشف از توانايى مغز متفكران مربوطه را مى نمايد . و بطور كلى بايد بگوييم : كسانى كه مى گويند : بگذاريد بشر با فساد اخلاقى و احساس بىبندوبارى ، از هيچ اصل و قانونى تبعيت نكند ، زيرا ما با وضع قوانين جديدتر ، از تعدى فساد او جلوگيرى مى نماييم ، در حقيقت مى گويند : بگذاريد بشر در حال عبور از يك پرتگاه مهلك مى گسارى نمايد ، اگر از آن پرتگاه سقوط كرد و آسيبى بر او وارد گشت ، براى او دارو و درمان آماده كردهايم همان گونه كه در گذشته بارها گفتهايم ، اكنون هم چاره اى در مقابل اين عربده كشان ميخانههاى پوچگرايى ، مطلبى جز اين نداريم كه بگوييم :
< شعر > چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشم بندى خدا < / شعر >