ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
113 - و من خطبة له عليه السلام في ذم الدنيا
١ ص
(٢)
ترجمهء خطبهء صد و سيزدهم
٣ ص
(٣)
تفسير عمومى خطبهء صد و سيزدهم
٥ ص
(٤)
دنيا آن جايگاه شگفت انگيز است كه هيچ پديده اى و حقيقتى در آن ، خالص و ناب بجريان نيفتاده است
٦ ص
(٥)
حال كه اين كاخ سترگنماى دنيا در حال فرو ريختن و عمر پايدارنما رو بفناء است بياييد عمل به مقررات الهى را بجوييد و بس
١٠ ص
(٦)
گوشهاى خود را با طنين مرگ آشنا بسازيد پيش از آنكه فرياد مرگ گوشهاى شما را بكوبد
١١ ص
(٧)
غم و اندوهى مقدس در دل ، با شادى و خنده اى در ظاهر
١٣ ص
(٨)
پارسايان حقيقى دايما در افزودن بدبينى و خصومت به خود طبيعىشان بسر مى برند اگر چه به آن امتيازاتى كه نصيبشان گشته است مورد رشك و غبطه قرار بگيرند
١٥ ص
(٩)
بياد مرگ نيستيد ، آرزوهاى دروغين فضاى درون شما را اشغال ، در نتيجه مملوك بى اختيار دنيا گشته ايد
١٧ ص
(١٠)
اى مردم ، شما بر مبناى دين خداوندى برادران يكديگريد آنچه كه شما را از يكديگر جدا كرده است پليدى درونها و بد نيتىهاست كه در بارهء همديگر داريد
١٨ ص
(١١)
علاوه بر تمايلات طبيعى انفرادى كه داريد ، بىاعتنايى به آخرت و محبت به دنيا را بطور هماهنگى دسته جمعى كار خود ساخته ايد
٢٨ ص
(١٢)
آيا دين يك حالت روانى شخصى است و ارتباطى با هيچيك از عناصر و اركان اصلى و فرعى زندگى انسانها ندارد
٢٩ ص
(١٣)
سوء استفاده از مذهب ، مربوط به خود مذهب نيست
٣١ ص
(١٤)
114 - و من خطبة له عليه السلام و فيها مواعظ للناس
٣٥ ص
(١٥)
ترجمهء خطبهء صد و چهاردهم
٣٨ ص
(١٦)
از مختصات ضرورى انسانى كه خود را از هر اصل و قانون توجيه كننده بسوى خيرات رها مى بيند اينست كه ، از بيم حركت به سوى كمال زمين گير مى شود و براى حركت بسوى شر و تبهكارى شتاب برقآسا مى نمايد
٤٣ ص
(١٧)
خداوندا ، از همهء اعمال ناشايست كه انجام دادهايم و علم فراگير تو آنها را حفظ و نامهء اعمال آن را ثبت و ضبط نموده است استغفار مى نماييم
٤٧ ص
(١٨)
ايمانى به خدا بياوريم كه مانند ايمان غيب ديدگان باشد و پاك از شرك و شك
٤٨ ص
(١٩)
آيا راهى براى وصول به ايمانى كه از مشاهدهء غيب ناشى شود ، وجود دارد
٥١ ص
(٢٠)
ضرورت باز شناسى على بن ابي طالب عليه السلام در هر زمان
٥٧ ص
(٢١)
جلال الدين مولوى از كدامين ابعاد شخصيت انسان كامل امير المؤمنين عليه السلام را درك نموده و مطرح كرده است
٥٨ ص
(٢٢)
مورد يكم - داستان خدو انداختن خصم بر روى امير المؤمنين عليه السلام و انداختن آن حضرت شمشير را از دست
٦٠ ص
(٢٣)
پاسخ امير المؤمنين عليه السلام من تيغ از پى حق مى زنم زيرا مالك خويشتنم
٦٩ ص
(٢٤)
معناى شمشيرى كه در دست من قرار دارد
٧١ ص
(٢٥)
همهء هستى و حركت و سكونم از آن خدا و براى خداست
٧٣ ص
(٢٦)
بشنو تا شمه اى از وقاحت بندهء شهوت بودن را با تو بگويم
٧٦ ص
(٢٧)
بدان جهت كه امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام از خشم و شهوت و هر گونه تأثر از انگيزههاى غير حق آزاد است ، لذا هيچ حركتى بدون رضاى حق از او صادر نمى گردد
٧٩ ص
(٢٨)
زندگى تو بدست من نبوده است تا مرگ تو بدست من باشد
٨٠ ص
(٢٩)
مورد دوم - گفتن پيغمبر بگوش ركابدار امير المؤمنين عليه السلام كه هر آينه كشتن على بدست تو خواهد بود
٨٤ ص
(٣٠)
حقايقى بسيار با اهميت در ابيات مولوى
٨٨ ص
(٣١)
الطاف و مراحم انسانى امير المؤمنين عليه السلام در بارهء ابن ملجم كه قاتل او بود
٩٣ ص
(٣٢)
لطفى فوق لطف انسانى على ( ع ) مى گويد ابن ملجم را كه با ضربهء شمشير مرا تا سرحد شهادت رسانيده است ، مضطرب نكنيد
٩٤ ص
(٣٣)
در اينجا لحظاتى چند به سراغ خود امير المؤمنين عليه السلام مى رويم
٩٦ ص
(٣٤)
دليل امتناع امير المؤمنين عليه السلام از كيفر دادن ابن ملجم
٩٨ ص
(٣٥)
يكى از نتايج بسيار با عظمت وسيله تلقى كردن امير المؤمنين عليه السلام ابعاد مادى وجود مبارك خود را ، نظر او در بارهء زمامدارى بود
١٠٢ ص
(٣٦)
مورد سوم - دفتر ششم صفحهء 419
١١٠ ص
(٣٧)
مورد چهارم - وصيت كردن رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مر على را كه چون هر كسى بنوع طاعتى تقرب به حق جويند تو تقرب جوى به صحبت عاقل و بندهء خاص
١١٣ ص
(٣٨)
اگر عقل داراى اين همه امتيازات است ، پس به چه دليل آن همه مورد انتقاد قرار گرفته است
١١٩ ص
(٣٩)
مورد پنجم - گفتن جهودى على عليه السلام را كه اگر اعتماد دارى بر حافظى خدا از سر اين كوشك خود را در انداز ، و جواب آن حضرت او را
١٢٥ ص
(٤٠)
مورد ششم - فهم كردن حاذقان نصارى مكر وزير را
١٢٦ ص
(٤١)
امير المؤمنين عليه السلام در جهاد اكبر پيروز بود مورد هفتم
١٢٧ ص
(٤٢)
مورد هشتم - قصهء آن زن كه طفل آن بر سر ناودان غژيد و خطر افتادن بود و از على مرتضى عليه السلام چاره جست
١٢٨ ص
(٤٣)
مورد نهم - امير المؤمنين عليه السلام داراى قوهء ربانى است و با همين قوهء در خيبر را از جاى بركند
١٢٩ ص
(٤٤)
مورد دهم - امير المؤمنين براى ابراز ناگواريهايى كه شديدا به او حمله ور مى شد سر به دهنهء چاه فرو مى برد
١٣٠ ص
(٤٥)
تضاد و ناسازگارى شديد مردم نادان و هوى پرستى آن دوران با امير المؤمنين عليه السلام
١٣٢ ص
(٤٦)
مورد يازدهم - امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام شير حق است
١٣٣ ص
(٤٧)
مورد دوازدهم - فقط امير المؤمنين عليه السلام است كه شايستهء لا فتى إلَّا علىّ ، لا سيف إلَّا ذو الفقار است
١٣٧ ص
(٤٨)
مورد سيزدهم - على ابن ابي طالب عليه السلام شهسوار هل اتى
١٣٩ ص
(٤٩)
3 - صيانت تكاملى ذات
١٤٤ ص
(٥٠)
مختصات صيانت تكاملى ذات
١٤٦ ص
(٥١)
مشقتهاى بىنتيجهء دنيا در اندوختنهاى بيش از ضرورت
١٥٥ ص
(٥٢)
نمودهائى از دگرگونىهاى دنيا
١٥٦ ص
(٥٣)
آن امور دنيوى كه موجب عبرت مى باشند
١٥٧ ص
(٥٤)
هيچ چيزى بدتر از شر نيست مگر كيفرش ، و هيچ چيز بهتر از خير نيست مگر پاداشش
١٦٠ ص
(٥٥)
آيا اسناد شر به خدا صحيح است
١٦١ ص
(٥٦)
شنيدن امتيازات دنيا بهتر و با عظمتتر از ديدن آنها است و ديدن امتيازات آخرت بهتر و با عظمتتر از شنيدن آنها است
١٦٤ ص
(٥٧)
اگر در اين زندگانى دنيوى دست انسان از مقدارى امتيازات و لذائذ دنيا كوتاه شود تا بر تأمين حيات اخروى خود بيفزايد ، بهتر از آنست كه از كيفيت حيات اخروى خود بكاهد و بر مزاياى زندگى دنيوى خود بيفزايد
١٦٨ ص
(٥٨)
دين اسلام با اين كه همهء پديدهها و فعاليتهاى انسان را در زندگى مشمول قانون قرار داده است ، با اين حال ، چون اين قانون زندگى براى تنظيم حيات معقول انسانها است ، لذا حيات انسانى ، خود را در سختى و فشار احساس نمى كند
١٧٠ ص
(٥٩)
نمونه اى از آيات قرآنى كه سختى و مشقت را از دين نفى مى كند
١٧٣ ص
(٦٠)
نمونه اى از احاديث كه سختى و مشقت را از دين نفى مى كند
١٧٦ ص
(٦١)
ميان آنچه كه براى شما تضمين شده است با آنچه كه مقرر شده است و بايد در بارهء آن بكوشيد ، فرقى بگذاريد
١٧٩ ص
(٦٢)
گذشت روزگار عمر قابل برگشت و جبران نيست ، ولى ممكن است روزى فوت شدهء امروز فردا جبران شود
١٨٣ ص
(٦٣)
115 - و من خطبة له عليه السلام في الاستسقاء
١٨٦ ص
(٦٤)
ترجمهء خطبهء صد و پانزدهم
١٨٨ ص
(٦٥)
116 - و من خطبة له عليه السلام و فيها ينصح أصحابه
١٩٤ ص
(٦٦)
ترجمهء خطبهء صد و شانزدهم
١٩٥ ص
(٦٧)
تلاش و تكاپوى شديد پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم در تعليم و تربيت انسانها و به فعليت رساندن استعدادهاى تكاملى خويشتن
١٩٨ ص
(٦٨)
اگر حقايق پشت پرده را مى دانستيد و آنچه را كه بشما تذكر دادهاند جدى مى گرفتيد ، ارتباط شما با امور دنيوى دگرگون مى گشت و به كردارهاى ناشايست خود مى گريستيد و بر اصلاح خويشتن مى پرداختيد
٢٠٥ ص
(٦٩)
رهبر جامعه آرزوى جدائى از مردم نابكاران جامعه مى نمايد
٢٠٧ ص
(٧٠)
آرزويم اينست كه با انسانهائى دمساز مى شدم كه مى فهميدند و عمل مى كردند و اخلاص مى ورزيدند
٢٠٨ ص
(٧١)
اگر جامعه اى از حكومت حق و عدالت سر پيچى كند ، حكومت جور و ستم سر او را به طرف پستىهاى سقوط خواهد پيچيد
٢٠٩ ص
(٧٢)
117 - و من كلام له عليه السلام يوبخ البخلاء بالمال و النفس
٢١١ ص
(٧٣)
ترجمهء خطبهء صد و هفدهم
٢١٢ ص
(٧٤)
اگر بشر خدا را بشناسد و دريابد
٢١٤ ص
(٧٥)
118 - و من كلام له عليه السلام في الصالحين من أصحابه
٢١٦ ص
(٧٦)
ترجمه خطبه صد و هيجدهم
٢١٧ ص
(٧٧)
در بارهء من خير خواه و خير انديش باشيد
٢٢٢ ص
(٧٨)
شايستگى امير المؤمنين عليه السلام براى مردم از ديگران
٢٢٣ ص
(٧٩)
119 - و من كلام له عليه السلام و قد جمع الناس و حضهم على الجهاد فسكتوا مليا فقال عليه السلام
٢٢٥ ص
(٨٠)
ترجمه خطبه صد و نوزدهم
٢٢٦ ص
(٨١)
اكثريت مردم آن دوران هنوز معناى زمامدارى و خواص آنرا درك نمى كردند
٢٣٢ ص
(٨٢)
تكيه بر اكثريت دلها را از هم جدا و ارادهها را سست مى كند
٢٣٦ ص
(٨٣)
راهى كه من بشما ارائه نموده و شما را به حركت در آن توجيه نمودهام راهى است روشن
٢٣٩ ص
(٨٤)
120 - و من كلام له عليه السلام يذكر فضله و يعظ الناس
٢٤١ ص
(٨٥)
ترجمه خطبهء صد و بيستم
٢٤٢ ص
(٨٦)
خاندان عصمت ابواب حكم و روشنگران واقعياتند
٢٤٥ ص
(٨٧)
مطلب يكم - طرق دين الهى يكى است و راههاى آن مجراى اعتدال است
٢٤٨ ص
(٨٨)
مطلب دوم - راههايى كه دين الهى براى انسانها هموار مى كند ، مجراى اعتدال است
٢٤٩ ص
(٨٩)
تعقل فعلى را از كار انداختن و به اميد تعقل فردا نشستن ، بزرگترين فرصت را از دست دادن است
٢٥٥ ص
(٩٠)
همان گونه كه مقامات عاليهء بهشت براى مغزهاى معمولى بشر قابل درك نيست ، همچنان درك انواع عذابها و سختىهاى دوزخ نيز براى آنها امكان پذير نمى باشد
٢٥٦ ص
(٩١)
بيان و قلم نيكو و سازنده از مؤثرترين عوامل اصلاح و ارشاد جامعه است نه بىبند و بارى در بيان و قلم كه حقوق اساسى سه گانهء انسانها ( حق حيات و حق كرامت و حق آزادى معقول ) را پايمال بسازد
٢٥٨ ص
(٩٢)
خدايا ، اين سياست ماكياولى چيست كه هيچ اصلى و لو بديهىترين اصول كه محال بودن تناقض است براى آن مطرح نيست
٢٦١ ص
(٩٣)
121 - و من خطبة له عليه السلام بعد ليلة الهرير و قد قام إليه رجل من أصحابه فقال نهيتنا عن الحكومة ثم أمرتنا بها ، فلم ندر أي الأمرين أرشد فصفق عليه السلام إحدى يديه على الأخرى ثم قال
٢٦٢ ص
(٩٤)
ترجمهء خطبهء صد و بيست و يكم
٢٦٣ ص
(٩٥)
تفسير عمومى خطبهء صد و بيست و يكم
٢٦٥ ص
(٩٦)
ديروز از دستور قاطعانهء امير المؤمنين عليه السلام سر پيچيدند و نتيجهء سرپيچى خود را ديدند و امروز در نهايت جهل و حماقت به آن زمامدار الهى اعتراض مى كنند
٢٦٦ ص
(٩٧)
اصلاح جامعه و ريشه كن كردن فساد داخلى و خارجى كه جامعه را بيمار مى سازد ، اصيلترين هدف و مقصد من است ، اما بوسيلهء چه كسى و براى چه كسى مگر دردى را با درد ديگر مى توان درمان نمود
٢٦٩ ص
(٩٨)
علت عدم تأثير علم و عقيده در اراده و عمل چيست
٢٧١ ص
(٩٩)
خداوندا ، اين بيماران جهل و خودخواهى همهء اطبا را به ملالت انداختند
٢٧٤ ص
(١٠٠)
زمان را غنيمت شماريد
٢٧٦ ص
(١٠١)
كالبد مادى در خدمت روح نه روح در خدمت كالبد مادى
٢٨١ ص
(١٠٢)
شيطان بخوبى ميداند كه براى اغواى شما فرزندان آدم از چه راهى وارد شود و چگونه عقايد دينى شما را از درون شما بزدايد
٢٨٦ ص
(١٠٣)
فهرست مطالب
٢٨٨ ص
(١٠٤)
فهرست آيات
٢٩٨ ص
(١٠٥)
فهرست روايات
٣٠١ ص
(١٠٦)
فهرست اسامى
٣٠٣ ص
(١٠٧)
فهرست مآخذ و منابع
٣٠٨ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص

ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٩ - اگر عقل داراى اين همه امتيازات است ، پس به چه دليل آن همه مورد انتقاد قرار گرفته است


٥ - انسانى كه از نعمت عقل برخوردار است ، سايهء لطف و كمال بر زمين و زمين نشينان مى گستراند . همان گونه كه هر يك از انبياء مانند ابراهيم خليل الرحمن و موسى و عيسى و محمد عليهم السلام به تنهايى سايهء لطف و كمال انسانى را بر زمين و زمينيان گسترده بود .
٦ - عاقل خورشيد درخشان ارواح آدميان مى باشد . اين خورشيد غير از آفتاب طبيعى است كه فضاى زمين و كرات ديگر را روشن مى سازد ، ولى همين روشنايى براى كسانى كه از خورشيد روحانى عقل برخوردار نيستند خود حجابى است كه مى تواند واقعيات را بپوشاند . مضمون ابيات بعدى در آغاز اين مبحث مورد بررسى قرار گرفت .
اگر عقل داراى اين همه امتيازات است ، پس به چه دليل آن همه مورد انتقاد قرار گرفته است پاسخ اين سؤال بطور مختصر اينست كه انتقاد از طرز كاربرد عقل است نه خود عقل اگر كسى چشم خود را مورد انتقاد قرار بدهد كه چرا اجسام و اشكال و رنگهاى آنها را از صد كيلومترى دقيقا نمى بيند اين شخص در حقيقت چشم خود را مورد انتقاد قرار نداده ، بلكه او چشم و كاربرد آن را نشناخته است . اگر چنين شخصى درست دقت كند در حقيقت خود را مورد انتقاد قرار داده است كه تا كنون نفهميده است كه قدرت ديد چشم هم از نظر كميت و هم از نظر كيفيت محدود و معين است بلكه با نظر به خلاف منطق بودن توقع از عقل [ كه بايد همه چيز را درك كند و در همه چيز خود را حاكم مطلق تلقى نمايد ] بايد گفت : مانند توقع شنيدن از چشم و ديدن از گوش است و الا گمان نمى رود شخصيتهايى بزرگ مانند مولوى و شبسترى و غيرهما مخالف حقيقتى باشند كه در سرتاسر زندگى و دريافتها فعاليت ضرورى و مفيد آن را مى بينند و شهود مى كنند . گمان نمى رود آن مردان ورزيده در علم و معرفت بگويند : چون فرمول ١٦ - ٨ ٨ محصولى از عقل است ، غلط است و بايد طرد شود و مثلا مانعى وجود نداشته باشد كه ٥ . ٧١٢ - ٨ ٧ بوده باشد بنا بر اين ، ما بايد انتقاد از طرز كاربرد عقل نظرى جزئى را با انتقاد و رد و طرد اين قوهء