ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٤ - يكى از نتايج بسيار با عظمت وسيله تلقى كردن امير المؤمنين عليه السلام ابعاد مادى وجود مبارك خود را ، نظر او در بارهء زمامدارى بود
با نظر به اين جملات است كه مى توان فهميد ، مولوى همان گونه كه تا حدودى از شخصيت بزرگ امير المؤمنين عليه السلام اطلاعاتى داشته ، مى توان تصديق نمود كه از ماجراى شگفت انگيز خلافت نيز آگاه بوده است . بهر حال ، امير المؤمنين در جملات مورد بحث مى فرمايد : اگر شما مطالبهء حق را كه از ضرورىترين اصول و مبانى اسلام است ، حرص مى ناميد . آرى من حريص و مشتاق مطالبه و گرفتن حق خود مى باشم ، از هر جهت كه در نظر بگيريد ، خواهيد پذيرفت كه خلافت الهى به من اختصاص دارد و به من نزديكتر از هر كس است . آيا شما دفاع از حق خويش را حرص مى ناميد پس همهء انسانهاى رشد يافته و به كمال نايل شدهء تاريخ حريصند ، زيرا همهء آنان بدون استثناء در صورت تمكن و اجتماع شرايط براى دفاع از حق خويشتن و گرفتن آن از دست دون صفتان خودكامه تلاش و مجاهدتها كرده و خواهند كرد .
و آنگهى بايد از اين نابخردان خودبين و خود محور پرسيد كه آيا فرزند ابي طالب عليه السلام زمامدارى را بر مبناى خودپرستى و كاميابى مى خواست در صورتى كه او است گويندهء امثال جملات زير : ١ - ابن عباس رضى اللَّه عنه مى گويد : در ذى قار به امير المؤمنين عليه السلام وارد شدم در حالى كه او كفش خود را وصله مى زد . به من فرمود : قيمت اين كفش چند است عرض كردم : قيمتى ندارد . فرمود : و اللَّه لهى أحبّ إلىّ من إمرتكم ، إلَّا أن أقيم حقّا أو أدفع باطلا .
[ از جملهء خطبههاى آن حضرت ٣٣ ] ( سوگند به خدا اين كفش وصله خورده در نزد من از زمامدارى شما محبوبتر است مگر اين كه حقى را بر پاى بدارم يا باطلى را دفع نمايم ) ٢ - أما و الَّذى فلق الحبّة و برأ النّسمة ، لو لا حضور الحاضر و قيام الحجّة بوجود النّاصر و ما أخذ اللَّه على العلماء أن لا يقارّوا على كظَّة ظالم و لا سغب مظلوم لألقيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس أوّلها و لألفيتم دنياكم هذه أزهد عندى من عفطة عنز [ خطبهء سوم ] ( آگاه باشيد ، سوگند بخدايى كه دانه را شكافت و نفوس را آفريد ، اگر نبود