ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٩ - اگر جامعه اى از حكومت حق و عدالت سر پيچى كند ، حكومت جور و ستم سر او را به طرف پستىهاى سقوط خواهد پيچيد
ندارد كه به كمال مطلق نائل گردد و از هر گونه توجيه معلم و مربى بىنياز شود .
< شعر > من غلام آنكه او در هر رباط خويش را واصل نداند بر سماط < / شعر > و آدمى مادامى كه در اين دنيا است نمى تواند خود را از كشش به سوى كمال كه اساسىترين عامل آن ، عمل صالح است قطع نمايد . در حقيقت آرزوى امير المؤمنين عليه السلام اينست كه در ميان انسانهائى زندگى كند و تربيت و توجيه كسانى را بعهده بگيرد كه شخصيت آنان در سيه چالهاى جهل و حماقت و شهوت پرستى و نيرنگ و خودكامگى سقوط نكرده و آمادهء پذيرش حقائق سازنده مى باشند . و كيست كه معناى كمال و انسانيت را بفهمد و چنين آرزوئى در سر نداشته باشد كيست كه درونش خالى از آرزوى پرواز با همجنس خود بوده باشد ٢٧ ، ٣٠ أما و اللَّه ليسلَّطنّ عليكم غلام ثقيف الذّيّال الميّال ، يأكل خضرتكم و يذيب شحمتكم ، إيه أبا وذحة ( آگاه باشيد ، بخدا سوگند ، آن فرزند ثقيف متكبر و رويگردان از حق و عدالت بر شما مسلط مى گردد ، محصولات شما را مى خورد ، و پيه شما را آب مى كند . بيار آنچه را كه دارى اى پدر جعل ) اگر جامعه اى از حكومت حق و عدالت سر پيچى كند ، حكومت جور و ستم سر او را به طرف پستىهاى سقوط خواهد پيچيد امتداد تاريخ بشرى همين اصل را نشان مى دهد كه - < شعر > هر كه گريزد ز خراجات شهر باركش غول بيابان شود < / شعر > از على مى گريزند ، به سوى كه به سوى معاويه از عدالت فرار مى كنند ، به كجا به ستم از حق وحشت دارند ، با چه چيزى انس مى گيرند با باطل حال ببينيم مردم آن دوران پس از على ( عليه السلام ) كه تبلورگاه عدالت و حق بود ، با چه و با كه روبرو شدهاند با قتل و غارت و پايمال شدن حقوق و با تبهكارانى