ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٣ - مورد يكم - داستان خدو انداختن خصم بر روى امير المؤمنين عليه السلام و انداختن آن حضرت شمشير را از دست
بگو اى قدرتمند عادل ، آن حقيقتى كه برتر از كون و مكان در ديدگاه تو پديدار گشت كه پيروزى و لذت بالاتر از مالكيت كون و مكان را از ديدگاه تو ناپديد نمود چيست و چه حقيقتى بالاتر و بهتر از جان بود كه جان از دست رفتهام را به من بخشيدى اين همان حقيقت است كه مى تواند عامل همه گونه گذشت از لذايذ و فداكارىها در اين زندگانى بوده باشد . آرى ، فقط اين حقيقت است كه مى تواند هدف و غرض اقصاى دل و جان آدمى بوده باشد .
< شعر > حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست باده پيش آر كه اسباب جهان اين همه نيست از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است غرض اين است و گرنه دل و جان اين همه نيست اى على كه جمله عقل و ديده اى شمه اى واگو از آنچه ديده اى < / شعر > گويندهء اين سخنان و درخواست كنندهء پاسخ به اين سؤالات ، خود مولوى است كه در حقيقت براى كسانى كه در صدد على شناسى برآيند ، مطرح مى نمايد .
اكنون مولوى با آن على ابن ابي طالب عليه السلام روياروست كه گفته است : لم أعبد ربّا لم أره ( خدايى را كه نديده باشم نپرستيدهام ) و گفته است : لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا ( اگر پرده از روى واقعيات برداشته شود ، بر يقين من افزوده نگردد ) و گفته است : ما شككت فى حقّ مذ أريته ( از موقعى كه حق به من ارائه شده است در هيچ حقى شكى نكردهام )