ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٠ - زندگى تو بدست من نبوده است تا مرگ تو بدست من باشد
يابى با ادامهء هر چه بيشتر حيات پويا و هدفدار ، رو به كمال بيشتر مى رود . از آثار بارز اين حالت عظيم روحى است كه امير المؤمنين عليه السلام تا حد شهود حق و حقيقت پيش رفته بود . و كسى كه موفق به صعود بر قلهء مرتفع شهود گردد ، قطعى است كه عوامل و كارگردانان و فعاليتهاى خود طبيعى او نيز مبدل به عوامل حركت در مسير مطلق يابى او مى گردد . در نتيجه خشم و شهوت و شاديها و اندوهها و ديگر عوامل محرك نمى توانند حوزهء شخصيت او را مختل بسازند . حال تو اى مغلوب قدرت الهى من ، بايد با مشاهدهء چنين حالت ربانى كه از آثار لطف حيات بخش حق است ، وارد حيات معقول شوى و اگر حكم الهى اجازهء بقاى تو را بدهد و تا پايان دنيا زندگى كنى ، آن حيات معقول را ترك نمى كنى . زيرا قرار گرفتن در جاذبهء حق و حقيقت در همين حيات براى تو امكان پذير گشته است .
اى مغلوب قدرت حق و حقيقت ، تو با چشم خود ديدى كه چگونه رحمت خداوندى بر غضبش سبقت دارد . تو ديدى كه شمشير حق در جدىترين حالت هجوم خشمناك ، در برابر رحمت خداوندى سر پايين مى آورد و تسليم مى گردد . آن خداوندى كه كاينات را براى لطف و رحمت ، از نهانگاه نيستى به عرصهء هستى وارد كرده است ، نه از روى جبر و نياز ، و او هيچ انگيزه اى براى غضب در بارهء مخلوقات خود ندارد . بلكه اين خود مخلوق است كه نتيجهء كار زشت خود را در خواهد يافت .
زندگى تو بدست من نبوده است تا مرگ تو بدست من باشد < شعر > گفت امير المؤمنين با آن جوان كه به هنگام نبرد اى پهلوان چون خدو انداختى بر روى من نفس جنبيد و تبه شد خوى من نيم بهر حق شد و نيمى هوا شركت اندر كار حق نبود روا تو نگاريدهء كف موليستى آن حقى كردهء من نيستى نقش حق را هم بامر حق شكن بر زجاجهء دوست سنك دوست زن < / شعر > چنانكه در اول اين مبحث متذكر شديم ، اين داستانى را كه مولوى مطرح كرده است از نظر تاريخى واقعيت ندارد . و هيچ يك از اجزاء اين داستان هم در تاريخ ، وقوع