ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٤ - مورد يازدهم - امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام شير حق است
و - < شعر > دريغ پرده هستى خداى بر كندى چنانكه آن در خيبر على حيدر كند < / شعر > ز - < شعر > اكنون بزند گردن غمهاى جهان را كاقبال تو چون حيدر كرار بر آمد < / شعر > ح - < شعر > گفت پيغمبر على را كاى على شير حقى پهلوانى پر دلى رستم و حمزه فكنده تيغ و اسپر پيش او او چو حيدر گردن هشام واروق مى زند ار على ميراث دار ذو الفقار بازى شير خدا هستت بيار گر فسونى ياد دارى از مسيح كو لب و دندان عيسى اى قبيح كشتيى سازى ز توزيع و فتوح كو يكى ملاح كشتى همچو نوح بت شكستى گيرم ابراهيم وار كوبت تن را فدا كردن بنار < / شعر > جلال الدين مولوى در ابيات فوق ، لقب اسد الله ( شير خدا ) را كه فراوان نقل شده است براى امير المؤمنين عليه السلام مطرح نموده است [١] اين لقب كه هم به حمزة بن عبد المطلب عموى رسول خدا و هم در بارهء امير المؤمنين عليهم السلام جميعا آمده است . بدانجهت است كه شير در ميان همهء جانداران به شجاعت و همت بلند و شكست ناپذيرى در برابر هر دشمن حمله كننده ، معروف است ، و اين صفات در همهء ادبيات دنيا اعم از شرق و غرب و قديم و جديد به شير نسبت داده شده است و در بارهء هر كس كه كلمهء شير را در بارهء او به كار مى برند ، مفهوم درندگى حيوانى را از او حذف ، و آن صفات را منظور مى دارند كه كشف از قدرت آميخته با عظمت مى نمايد . همهء ما مى دانيم كه شجاعت و سلحشورى على ابن ابي طالب عليه السلام سر آمد همهء شجاعتها و سلحشورىها بوده است كه تاريخ بشرى به خود ديده است . از طرف ديگر كلمهء اسد براى امير المؤمنين عليه السلام همواره با مضاف اليه كه لفظ جلاله اللَّه است به كار رفته است ( اسد اللَّه ) و گاهى هم لفظ رسوله ( اسد رسوله ) مضاف اليه اسد به كار مى رود
[١] در ابيات معروف خويى كه با اين بيت شروع مى شود : < شعر > ها علىّ بشر كيف بشر ربّه فيه تجلَّى و ظهر أسد اللَّه إذا جال و صاح أبو الأيتام إذا جاد و بر < / شعر >