ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧ - بياد مرگ نيستيد ، آرزوهاى دروغين فضاى درون شما را اشغال ، در نتيجه مملوك بى اختيار دنيا گشته ايد
دروغين در قلبهايتان حاضر است . در نتيجه دنيا شما را پيش از آخرت مالك شده و همين دنياى زودگذر ، شما را بسوى خود برنده تر از آخرت گشته است ) بياد مرگ نيستيد ، آرزوهاى دروغين فضاى درون شما را اشغال ، در نتيجه مملوك بى اختيار دنيا گشته ايد پردههاى رنگارنگ حيات طبيعى ، عقل از سر و شرم از دلهايتان ربوده ، نه گذشت زمان را احساس مى كنيد و نه متلاشى شدن در چنگال تيز قوانين جارى در طبيعت را ، كه بدون ترحم عاطفى ، خزانها بدنبال بهارها مى فرستد و ناتوانايىها پس از توانايىها زشتىها پس از زيباييها و پيرىها بعد از جوانىها . و تو اى فرو رفته در امواج بىاساس آرزوها همچنان براه خود مى روى و از دگرگونىهاى صفحات كتاب زندگى خود عبرتى نمى گيرى گويى انگشتان بر روى چشمان خود نهاده اى تا حركت انگشتانى را كه پيوسته مشغول بر گردانيدن اوراق عمر گرانمايهء تو مى باشد ، نبينى بسيار خوب ، بكوش تا حركت انگشتان بر گردانندهء اوراق عمر را نبينى و بكوش تا صداى جرس را كه هر دم فرياد مى دارد محملها را بربنديد ، نشنوى ، آيا اين قدرتها را هم دارى كه سنگينى سالهاى سپرى شدهء عمر را بر دوش خود درك نكنى آيا مى توانى از روياروى شدن با آينه كه بدون روپوش ، چروكهاى صورتت را با موهاى سپيد و پيچيدهء سر و ابرو نشان مى دهد ، اجتناب ورزى و هر آينه را كه با كمال صدق و صفا نزديك شدن ترا به مغاك تيره اعلان نمود بشكنى آيا چنين نيست كه اگر آينه را بشكنى و شيشههاى شكستهء آن ، بوسعت يك وجب پيرامون پاهاى تو ريخته شد .
بعلت ناتوانى پيرى كه ارمغان گذشت ساليان عمر تست ، به كمكى نياز خواهى داشت كه ترا از آن يك وجب عبور بدهد اى نا بخردان غفلت زده ، هيچ مى دانيد كه غفلت از مرگ و بى اعتنايى تصنعى در بارهء آن ، باعث مى شود كه در همين زندگى معناى حقيقى حيات بر شما پوشيده بماند و با پوشيده شدن حيات از استعدادها و قدرتهاى بسيار با اهميت خود كه مى توانست شما را مالك دنيا بنمايد ، غافل مى گرديد و اين غفلت است كه شما را مملوك بىاختيار دنيا نموده و همهء موجوديت خود را بدون دريافت قيمت مناسب به اين دنيا ارزانى بداريد و به اين مغبون شدن و باختن نابخردانه هم