ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٥ - مورد يكم - داستان خدو انداختن خصم بر روى امير المؤمنين عليه السلام و انداختن آن حضرت شمشير را از دست
< شعر > تيغ حلمت جان ما را چاك كرد آب علمت خاك ما را پاك كرد < / شعر > اى على ( ع ) اى مالك خويشتن كه مالكيتت مستند بخداست - < شعر > بازگو ، دانم كه اين اسرار هوست ز ان كه بىشمشير كشتن كار اوست < / شعر > اين گونه كشتن بى سلاح از اسرار خداونديست كه اگر با ما در ميان بگذارى جان از دست رفته را با حقيقتى والاتر و با دركى عالىتر در خواهيم يافت . [١] ٦ - اى آشناى اسرار الهى ، شمه اى از آنچه ديده اى با ما در ميان بگذار . اين حلم فوق تصور بدون علم اعلى كه اسرارى از مقام ربوبى را براى تو روشن ساخته است ، امكان ندارد .
< شعر > بازگو اى باز عرش خوش شكار تا چه ديدى اين زمان از كردگار چشم تو ادراك غيب آموخته چشمهاى حاضران بر دوخته < / شعر > ٧ - تو آن عقاب تيز پرواز عرش خدايى كه جانهاى آگاهان و بيداران قافلهء بشرى شكار تو و مجذوب عظمت تو هستند .
٨ - تأدب تو به آداب اللَّه و تخلق تو به اخلاق اللَّه ، ديدگان تو را بر عالم غيب پشت پرده باز كرده و ارتباط ترا با حقايق غيبى مستقيم نموده است . اما ديگران ، ديگران كه قدرت شكافتن حجاب خود و خودپرستى را از دست دادهاند ، خفاش وار از ديدن خورشيد ، كه آن حقايق را نشان بدهد خود را محروم ساختهاند .
٩ - اى ولى رازدان ، اى على مرتضى - بيا راز بگشا ، روا مدار كه پردههاى جهل و خودبينى پردههاى ما را بدرد .
بيا - < شعر > رازى بكشاى اى على مرتضى اى پس از سوء القضاء حسن القضاء < / شعر > راز بس بزرگ است كه از مهلكهء سوء القضاء به وادى ايمن حسن القضاء رهسپارم كردى و رازى بس فوق تصور است عبور آدمى به كمالات فردى و اجتماعى كه
[١] منظور از جان از دست رفته آن مصرع است كه گفت : < شعر > « ز ان كه بى شمشير كشتن كار اوست » < / شعر >