ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٧ - مورد دوم - گفتن پيغمبر بگوش ركابدار امير المؤمنين عليه السلام كه هر آينه كشتن على بدست تو خواهد بود
دارم امر خداوندى ( مرگ ) بسوى من بيايد و من گرسنه باشم و جز اين نيست كه يك يا دو شب مانده است و شبى نگذشت حتى كشته شد . » [١] ٦ - حسن بن كثير از پدرش نقل مى كند : على ( ع ) در بامداد بيرون آمد ، مرغابىها به روى او فرياد مى زدند ، آنها را كنار زدند ، آن حضرت فرمود : آنها را به حال خود رها كنيد ، زيرا آنها نوحه گرانند و در همان شب ابن ملجم او را زد . » [٢] ٧ - و حسن بن على ( ع ) مى گويد روزى كه على ( ع ) شهيد شد ، شب پيش از آن بيرون آمدم ، پدرم در مسجد خانه اش نماز مى خواند . بمن فرمود : فرزندم ، من امشب خاندانم را [ براى عبادت ] بيدار مى كردم ، زيرا شب جمعه و بامداد بدر است ، چشمم اختيار از دستم ربود و خوابيدم و رسول اللَّه را ديدم و به او عرض كردم : اى پيامبر خدا ، چه انحراف و خصومتها از امت تو ديدم ، فرمود : نفرين كن بر آنان ، پس گفتم : خداوندا ، بهتر از آنان بمن عنايت فرما و زمامدار بدى بجاى من به آنان نصيب فرما .
ابن النباه آمد و اذان نماز را گفت . پدرم بيرون رفت و من هم پشت سر او بيرون رفتم ، پس ابن ملجم او را به قتل رسانيد ، و آن حضرت هر وقت ابن ملجم را مى ديد ، مى فرمود :
< شعر > أريد حياته و يريد قتلى عذيرك من خليلك من مراد < / شعر > ( من زندگى او ( ابن ملجم ) را مى خواهم ، او كشتن مرا عذرت را از اين يار مراديت بياور ) [٣] ٨ - محمد ابن سعد صاحب طبقات نيز داستان فوق را نقل كرده است [٤] قضيهء اطلاع امير المؤمنين عليه السلام از شهادت خود و حتى زمان وقوع شهادت را ابو بكر ابن ابى الدنيا قتل امير المؤمنين عليه السلام را از طرق متعدد نقل كرده است . اكنون مى پردازيم به نقد و تفسير ابيات مربوطه به داستان فوق . همان گونه كه در آغاز مباحث
[١] الكامل فى التاريخ ج ٣ ص ٣٨٨ چاپ بيروت ١٣٨٥ - ١٩٦٥ .
[٢] الكامل فى التاريخ ج ٣ ص ٣٨٨ چاپ بيروت ١٣٨٥ - ١٩٦٥ .
[٣] الكامل فى التاريخ ج ٣ ص ٣٨٨ چاپ بيروت ١٣٨٥ - ١٩٦٥ .
[٤] الطبقات محمد بن سعد ج ٣ ق ١ ص ٢٢ و ٢٣ .