ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٠ - اصلاح جامعه و ريشه كن كردن فساد داخلى و خارجى كه جامعه را بيمار مى سازد ، اصيلترين هدف و مقصد من است ، اما بوسيلهء چه كسى و براى چه كسى مگر دردى را با درد ديگر مى توان درمان نمود
حيات و كرامت و آزادى معقول ، اقدام و حركت جدى نكنند ، قطعا در معرض نابودى بوسيلهء دشمن قرار خواهند گرفت يقينا مى دانند و يا مى توانند در بارهء اين قضيهء حياتى آگاهى بدست بياورند . با اين حال چرا كوتاهى مى ورزند و چرا تكليف حياتى اقدام و حركت را به گردن ديگران مى اندازند ٢ - آيا واقعا مردم نمى دانند بطور كلى حيات انسانى همواره نيازمند به دفاع است يقينا مى دانند . پس چرا در تهيهء مقدمات و اقدام عملى به دفاع با اشكال گوناگونش كوتاهى مى ورزند مگر مردم نمى دانند دروغ يك امر ضد شخصيت است و امرى است كه شخصيت آدمى را مختل مى سازد ، مگر در حد ضرورتى شديد مانند جواز عمل جراحى يقينا مى دانند . پس چرا بىپروا دروغ مى گويند و از دروغ گفتن حيا و شرمى ندارند ٣ - آيا مردم نمى دانند :
< شعر > ده تن از تو زرد روى و بينوا خسبد همى تا به گلگون مى تو روى خويش را گلگون كنى < / شعر > ناصر خسرو پس چرا ثروتهاى كلان را تصاحب مى كنند و آن را از جريان مى اندازند و با مالكيت نامحدود كه ناشى از بيمارى مهلك تكاثر است ، جامعه را در فقر و فلاكت غوطه ور مى سازند ٤ - آيا سياستمداران ماكياولى منش نمى دانند كه انسانهايى كه مورد سياست و توجيه زندگى اجتماعى بوسيلهء آنان هستند ، « چيز » نيستند ، بلكه « كس » هستند پس چرا رفتار آنان با انسانها شبيه به رفتار با چيزها ميباشد نه رفتار با كسها ٥ - آيا مردم مخصوصا كسانى كه امتيازى در يك جامعه بدست مى آورند ، مانند علم ، هنر ، مقام ، مديريت ، سياست و غير ذلك ، نمى دانند كه اين امتيازات بايستى در راه صلاح جامعه و مرتفع ساختن تباهىها از جامعه ميباشد يقينا مى دانند ، پس چرا اكثريت قريب باتفاق دارندگان امتيازات ، آنها را وسيلهء خود محورى قرار مى دهند ، و فراموش مى كنند كه آنان امانت داران مردم جامعه هستند ٦ - همهء ما مى دانيم كه تا كنون هيچ فردى عاقل ديده نشده است كه خود خواهى