ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
113 - و من خطبة له عليه السلام في ذم الدنيا
١ ص
(٢)
ترجمهء خطبهء صد و سيزدهم
٣ ص
(٣)
تفسير عمومى خطبهء صد و سيزدهم
٥ ص
(٤)
دنيا آن جايگاه شگفت انگيز است كه هيچ پديده اى و حقيقتى در آن ، خالص و ناب بجريان نيفتاده است
٦ ص
(٥)
حال كه اين كاخ سترگنماى دنيا در حال فرو ريختن و عمر پايدارنما رو بفناء است بياييد عمل به مقررات الهى را بجوييد و بس
١٠ ص
(٦)
گوشهاى خود را با طنين مرگ آشنا بسازيد پيش از آنكه فرياد مرگ گوشهاى شما را بكوبد
١١ ص
(٧)
غم و اندوهى مقدس در دل ، با شادى و خنده اى در ظاهر
١٣ ص
(٨)
پارسايان حقيقى دايما در افزودن بدبينى و خصومت به خود طبيعىشان بسر مى برند اگر چه به آن امتيازاتى كه نصيبشان گشته است مورد رشك و غبطه قرار بگيرند
١٥ ص
(٩)
بياد مرگ نيستيد ، آرزوهاى دروغين فضاى درون شما را اشغال ، در نتيجه مملوك بى اختيار دنيا گشته ايد
١٧ ص
(١٠)
اى مردم ، شما بر مبناى دين خداوندى برادران يكديگريد آنچه كه شما را از يكديگر جدا كرده است پليدى درونها و بد نيتىهاست كه در بارهء همديگر داريد
١٨ ص
(١١)
علاوه بر تمايلات طبيعى انفرادى كه داريد ، بىاعتنايى به آخرت و محبت به دنيا را بطور هماهنگى دسته جمعى كار خود ساخته ايد
٢٨ ص
(١٢)
آيا دين يك حالت روانى شخصى است و ارتباطى با هيچيك از عناصر و اركان اصلى و فرعى زندگى انسانها ندارد
٢٩ ص
(١٣)
سوء استفاده از مذهب ، مربوط به خود مذهب نيست
٣١ ص
(١٤)
114 - و من خطبة له عليه السلام و فيها مواعظ للناس
٣٥ ص
(١٥)
ترجمهء خطبهء صد و چهاردهم
٣٨ ص
(١٦)
از مختصات ضرورى انسانى كه خود را از هر اصل و قانون توجيه كننده بسوى خيرات رها مى بيند اينست كه ، از بيم حركت به سوى كمال زمين گير مى شود و براى حركت بسوى شر و تبهكارى شتاب برقآسا مى نمايد
٤٣ ص
(١٧)
خداوندا ، از همهء اعمال ناشايست كه انجام دادهايم و علم فراگير تو آنها را حفظ و نامهء اعمال آن را ثبت و ضبط نموده است استغفار مى نماييم
٤٧ ص
(١٨)
ايمانى به خدا بياوريم كه مانند ايمان غيب ديدگان باشد و پاك از شرك و شك
٤٨ ص
(١٩)
آيا راهى براى وصول به ايمانى كه از مشاهدهء غيب ناشى شود ، وجود دارد
٥١ ص
(٢٠)
ضرورت باز شناسى على بن ابي طالب عليه السلام در هر زمان
٥٧ ص
(٢١)
جلال الدين مولوى از كدامين ابعاد شخصيت انسان كامل امير المؤمنين عليه السلام را درك نموده و مطرح كرده است
٥٨ ص
(٢٢)
مورد يكم - داستان خدو انداختن خصم بر روى امير المؤمنين عليه السلام و انداختن آن حضرت شمشير را از دست
٦٠ ص
(٢٣)
پاسخ امير المؤمنين عليه السلام من تيغ از پى حق مى زنم زيرا مالك خويشتنم
٦٩ ص
(٢٤)
معناى شمشيرى كه در دست من قرار دارد
٧١ ص
(٢٥)
همهء هستى و حركت و سكونم از آن خدا و براى خداست
٧٣ ص
(٢٦)
بشنو تا شمه اى از وقاحت بندهء شهوت بودن را با تو بگويم
٧٦ ص
(٢٧)
بدان جهت كه امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام از خشم و شهوت و هر گونه تأثر از انگيزههاى غير حق آزاد است ، لذا هيچ حركتى بدون رضاى حق از او صادر نمى گردد
٧٩ ص
(٢٨)
زندگى تو بدست من نبوده است تا مرگ تو بدست من باشد
٨٠ ص
(٢٩)
مورد دوم - گفتن پيغمبر بگوش ركابدار امير المؤمنين عليه السلام كه هر آينه كشتن على بدست تو خواهد بود
٨٤ ص
(٣٠)
حقايقى بسيار با اهميت در ابيات مولوى
٨٨ ص
(٣١)
الطاف و مراحم انسانى امير المؤمنين عليه السلام در بارهء ابن ملجم كه قاتل او بود
٩٣ ص
(٣٢)
لطفى فوق لطف انسانى على ( ع ) مى گويد ابن ملجم را كه با ضربهء شمشير مرا تا سرحد شهادت رسانيده است ، مضطرب نكنيد
٩٤ ص
(٣٣)
در اينجا لحظاتى چند به سراغ خود امير المؤمنين عليه السلام مى رويم
٩٦ ص
(٣٤)
دليل امتناع امير المؤمنين عليه السلام از كيفر دادن ابن ملجم
٩٨ ص
(٣٥)
يكى از نتايج بسيار با عظمت وسيله تلقى كردن امير المؤمنين عليه السلام ابعاد مادى وجود مبارك خود را ، نظر او در بارهء زمامدارى بود
١٠٢ ص
(٣٦)
مورد سوم - دفتر ششم صفحهء 419
١١٠ ص
(٣٧)
مورد چهارم - وصيت كردن رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مر على را كه چون هر كسى بنوع طاعتى تقرب به حق جويند تو تقرب جوى به صحبت عاقل و بندهء خاص
١١٣ ص
(٣٨)
اگر عقل داراى اين همه امتيازات است ، پس به چه دليل آن همه مورد انتقاد قرار گرفته است
١١٩ ص
(٣٩)
مورد پنجم - گفتن جهودى على عليه السلام را كه اگر اعتماد دارى بر حافظى خدا از سر اين كوشك خود را در انداز ، و جواب آن حضرت او را
١٢٥ ص
(٤٠)
مورد ششم - فهم كردن حاذقان نصارى مكر وزير را
١٢٦ ص
(٤١)
امير المؤمنين عليه السلام در جهاد اكبر پيروز بود مورد هفتم
١٢٧ ص
(٤٢)
مورد هشتم - قصهء آن زن كه طفل آن بر سر ناودان غژيد و خطر افتادن بود و از على مرتضى عليه السلام چاره جست
١٢٨ ص
(٤٣)
مورد نهم - امير المؤمنين عليه السلام داراى قوهء ربانى است و با همين قوهء در خيبر را از جاى بركند
١٢٩ ص
(٤٤)
مورد دهم - امير المؤمنين براى ابراز ناگواريهايى كه شديدا به او حمله ور مى شد سر به دهنهء چاه فرو مى برد
١٣٠ ص
(٤٥)
تضاد و ناسازگارى شديد مردم نادان و هوى پرستى آن دوران با امير المؤمنين عليه السلام
١٣٢ ص
(٤٦)
مورد يازدهم - امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام شير حق است
١٣٣ ص
(٤٧)
مورد دوازدهم - فقط امير المؤمنين عليه السلام است كه شايستهء لا فتى إلَّا علىّ ، لا سيف إلَّا ذو الفقار است
١٣٧ ص
(٤٨)
مورد سيزدهم - على ابن ابي طالب عليه السلام شهسوار هل اتى
١٣٩ ص
(٤٩)
3 - صيانت تكاملى ذات
١٤٤ ص
(٥٠)
مختصات صيانت تكاملى ذات
١٤٦ ص
(٥١)
مشقتهاى بىنتيجهء دنيا در اندوختنهاى بيش از ضرورت
١٥٥ ص
(٥٢)
نمودهائى از دگرگونىهاى دنيا
١٥٦ ص
(٥٣)
آن امور دنيوى كه موجب عبرت مى باشند
١٥٧ ص
(٥٤)
هيچ چيزى بدتر از شر نيست مگر كيفرش ، و هيچ چيز بهتر از خير نيست مگر پاداشش
١٦٠ ص
(٥٥)
آيا اسناد شر به خدا صحيح است
١٦١ ص
(٥٦)
شنيدن امتيازات دنيا بهتر و با عظمتتر از ديدن آنها است و ديدن امتيازات آخرت بهتر و با عظمتتر از شنيدن آنها است
١٦٤ ص
(٥٧)
اگر در اين زندگانى دنيوى دست انسان از مقدارى امتيازات و لذائذ دنيا كوتاه شود تا بر تأمين حيات اخروى خود بيفزايد ، بهتر از آنست كه از كيفيت حيات اخروى خود بكاهد و بر مزاياى زندگى دنيوى خود بيفزايد
١٦٨ ص
(٥٨)
دين اسلام با اين كه همهء پديدهها و فعاليتهاى انسان را در زندگى مشمول قانون قرار داده است ، با اين حال ، چون اين قانون زندگى براى تنظيم حيات معقول انسانها است ، لذا حيات انسانى ، خود را در سختى و فشار احساس نمى كند
١٧٠ ص
(٥٩)
نمونه اى از آيات قرآنى كه سختى و مشقت را از دين نفى مى كند
١٧٣ ص
(٦٠)
نمونه اى از احاديث كه سختى و مشقت را از دين نفى مى كند
١٧٦ ص
(٦١)
ميان آنچه كه براى شما تضمين شده است با آنچه كه مقرر شده است و بايد در بارهء آن بكوشيد ، فرقى بگذاريد
١٧٩ ص
(٦٢)
گذشت روزگار عمر قابل برگشت و جبران نيست ، ولى ممكن است روزى فوت شدهء امروز فردا جبران شود
١٨٣ ص
(٦٣)
115 - و من خطبة له عليه السلام في الاستسقاء
١٨٦ ص
(٦٤)
ترجمهء خطبهء صد و پانزدهم
١٨٨ ص
(٦٥)
116 - و من خطبة له عليه السلام و فيها ينصح أصحابه
١٩٤ ص
(٦٦)
ترجمهء خطبهء صد و شانزدهم
١٩٥ ص
(٦٧)
تلاش و تكاپوى شديد پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم در تعليم و تربيت انسانها و به فعليت رساندن استعدادهاى تكاملى خويشتن
١٩٨ ص
(٦٨)
اگر حقايق پشت پرده را مى دانستيد و آنچه را كه بشما تذكر دادهاند جدى مى گرفتيد ، ارتباط شما با امور دنيوى دگرگون مى گشت و به كردارهاى ناشايست خود مى گريستيد و بر اصلاح خويشتن مى پرداختيد
٢٠٥ ص
(٦٩)
رهبر جامعه آرزوى جدائى از مردم نابكاران جامعه مى نمايد
٢٠٧ ص
(٧٠)
آرزويم اينست كه با انسانهائى دمساز مى شدم كه مى فهميدند و عمل مى كردند و اخلاص مى ورزيدند
٢٠٨ ص
(٧١)
اگر جامعه اى از حكومت حق و عدالت سر پيچى كند ، حكومت جور و ستم سر او را به طرف پستىهاى سقوط خواهد پيچيد
٢٠٩ ص
(٧٢)
117 - و من كلام له عليه السلام يوبخ البخلاء بالمال و النفس
٢١١ ص
(٧٣)
ترجمهء خطبهء صد و هفدهم
٢١٢ ص
(٧٤)
اگر بشر خدا را بشناسد و دريابد
٢١٤ ص
(٧٥)
118 - و من كلام له عليه السلام في الصالحين من أصحابه
٢١٦ ص
(٧٦)
ترجمه خطبه صد و هيجدهم
٢١٧ ص
(٧٧)
در بارهء من خير خواه و خير انديش باشيد
٢٢٢ ص
(٧٨)
شايستگى امير المؤمنين عليه السلام براى مردم از ديگران
٢٢٣ ص
(٧٩)
119 - و من كلام له عليه السلام و قد جمع الناس و حضهم على الجهاد فسكتوا مليا فقال عليه السلام
٢٢٥ ص
(٨٠)
ترجمه خطبه صد و نوزدهم
٢٢٦ ص
(٨١)
اكثريت مردم آن دوران هنوز معناى زمامدارى و خواص آنرا درك نمى كردند
٢٣٢ ص
(٨٢)
تكيه بر اكثريت دلها را از هم جدا و ارادهها را سست مى كند
٢٣٦ ص
(٨٣)
راهى كه من بشما ارائه نموده و شما را به حركت در آن توجيه نمودهام راهى است روشن
٢٣٩ ص
(٨٤)
120 - و من كلام له عليه السلام يذكر فضله و يعظ الناس
٢٤١ ص
(٨٥)
ترجمه خطبهء صد و بيستم
٢٤٢ ص
(٨٦)
خاندان عصمت ابواب حكم و روشنگران واقعياتند
٢٤٥ ص
(٨٧)
مطلب يكم - طرق دين الهى يكى است و راههاى آن مجراى اعتدال است
٢٤٨ ص
(٨٨)
مطلب دوم - راههايى كه دين الهى براى انسانها هموار مى كند ، مجراى اعتدال است
٢٤٩ ص
(٨٩)
تعقل فعلى را از كار انداختن و به اميد تعقل فردا نشستن ، بزرگترين فرصت را از دست دادن است
٢٥٥ ص
(٩٠)
همان گونه كه مقامات عاليهء بهشت براى مغزهاى معمولى بشر قابل درك نيست ، همچنان درك انواع عذابها و سختىهاى دوزخ نيز براى آنها امكان پذير نمى باشد
٢٥٦ ص
(٩١)
بيان و قلم نيكو و سازنده از مؤثرترين عوامل اصلاح و ارشاد جامعه است نه بىبند و بارى در بيان و قلم كه حقوق اساسى سه گانهء انسانها ( حق حيات و حق كرامت و حق آزادى معقول ) را پايمال بسازد
٢٥٨ ص
(٩٢)
خدايا ، اين سياست ماكياولى چيست كه هيچ اصلى و لو بديهىترين اصول كه محال بودن تناقض است براى آن مطرح نيست
٢٦١ ص
(٩٣)
121 - و من خطبة له عليه السلام بعد ليلة الهرير و قد قام إليه رجل من أصحابه فقال نهيتنا عن الحكومة ثم أمرتنا بها ، فلم ندر أي الأمرين أرشد فصفق عليه السلام إحدى يديه على الأخرى ثم قال
٢٦٢ ص
(٩٤)
ترجمهء خطبهء صد و بيست و يكم
٢٦٣ ص
(٩٥)
تفسير عمومى خطبهء صد و بيست و يكم
٢٦٥ ص
(٩٦)
ديروز از دستور قاطعانهء امير المؤمنين عليه السلام سر پيچيدند و نتيجهء سرپيچى خود را ديدند و امروز در نهايت جهل و حماقت به آن زمامدار الهى اعتراض مى كنند
٢٦٦ ص
(٩٧)
اصلاح جامعه و ريشه كن كردن فساد داخلى و خارجى كه جامعه را بيمار مى سازد ، اصيلترين هدف و مقصد من است ، اما بوسيلهء چه كسى و براى چه كسى مگر دردى را با درد ديگر مى توان درمان نمود
٢٦٩ ص
(٩٨)
علت عدم تأثير علم و عقيده در اراده و عمل چيست
٢٧١ ص
(٩٩)
خداوندا ، اين بيماران جهل و خودخواهى همهء اطبا را به ملالت انداختند
٢٧٤ ص
(١٠٠)
زمان را غنيمت شماريد
٢٧٦ ص
(١٠١)
كالبد مادى در خدمت روح نه روح در خدمت كالبد مادى
٢٨١ ص
(١٠٢)
شيطان بخوبى ميداند كه براى اغواى شما فرزندان آدم از چه راهى وارد شود و چگونه عقايد دينى شما را از درون شما بزدايد
٢٨٦ ص
(١٠٣)
فهرست مطالب
٢٨٨ ص
(١٠٤)
فهرست آيات
٢٩٨ ص
(١٠٥)
فهرست روايات
٣٠١ ص
(١٠٦)
فهرست اسامى
٣٠٣ ص
(١٠٧)
فهرست مآخذ و منابع
٣٠٨ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص

ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨ - دنيا آن جايگاه شگفت انگيز است كه هيچ پديده اى و حقيقتى در آن ، خالص و ناب بجريان نيفتاده است


< شعر > شاخ آتش را بجنبانى به ساز در نظر آتش نمايد بس دراز اين درازى مدت از تيزى صنع مى نمايد سرعت انگيزى صنع پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتيست مصطفى ( ص ) فرمود دنيا ساعتيست < / شعر > پس حيات و موت هم با يكديگر مخلوطند . آن گاه سراغ علم را بگيريم ، آيا تا كنون معلومى را ديده‌ايد كه پيرامون آن مجهولاتى وجود نداشته باشد سپس سرى هم به سلطه گران خود كامه مى زنيم ، البته آنان خشنود نخواهند بود از اين كه شما آنچه را كه در درون آنان مى گذرد بازگو كنيد ، ولى اصالت و جدى بودن و مطلوبيت ارائه واقعيات ، هرگز خشنودى و ناخشنودى ، شوخى كنندگان با واقعيات و خويشتن را در نظر نمى گيرد . اگر تخديرهاى متنوع و تسليتهاى گوناگون به داد آن سلطه گران خودكامه نرسد ، احساس متزلزل بودن پايه‌هاى قدرت بجهت عوامل درونى يا كلنگهاى بيرونى ، دل آنانرا در اضطراب فرو مى برد . پس نتيجهء اين مشاهدات همان اصل است كه امير المؤمنين عليه السلام در جملات مورد تفسير مى فرمايد : در اين دنيا هيچ چيز ناب و خالص پيدا نمى شود . آيا دليلى بهتر از اين براى اثبات ناچيز بودن زندگى اين دنيا در نزد خدا مى توان سراغ گرفت كه به قول ملك الشعراء بهار :
< شعر > عاقل برى دو پول درديكن معطله احمق نشسته مين اوتل شايه پندرى < / شعر > ( عاقل براى دو پول در دكان معطل است ، ولى احمق در ميان هتل با كمال آسودگى و خوشى نشسته و مى پندارد كه شاه است ) آيا عسل بدهان نرون و چنگيز و تميورلنگ خونخوار شيرينى نمى دهد و مى گويد : چون اين درندگان ضد بشريت هيچ ارزشى بجانهاى آدميان قايل نيستند ، لذا من هم در ذايقهء اينان دست از خاصيت طبيعى خود بر مى دارم آيا مى توان تصور كرد كه اگر در اين دنيا حجاج بن يوسف ثقفى و يزيد بن معاويه و سنان بن انس آن ضد انسانها و دشمنان كرامتها و ارزشها درخت سيب مى كاشتند ، چون بىشرمترين و وقيحترين مردمان بودند ، بجاى سيب خار مغيلان مى روييد و بچشمان پليد و دلهاى ناپاك آنان فرو مى رفت نه هرگز ، زيرا اين دنيا وسايلى را كه در اختيار انسانها مى گذارد ، كارى با نيك و بد و زشت و زيبا ندارد . موجودات طبيعى اين دنيا وسايلى