ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢١ - ترجمه خطبه صد و هيجدهم
دودمان تو دفع كند . جمعى ديگر گفتند : سوگند بخدا ، هرگز از تو جدا نخواهيم گشت ، بلكه جانهاى خود را فداى تو خواهيم كرد ، اى پسر پيغمبر ، ما با گلوها و پيشانىها و دستهايمان از تو دفاع خواهيم نمود . وقتى كه كشته شديم تكليف خود را انجام داديم و به عهد خود وفا كرديم .
در آن موقع به يكى از ياران امام حسين عليه السلام كه نامش محمد بن بشير حضرمى بود ، گفته شد كه فرزند تو در سرحدات رى اسير شده است ، گفت : جان خود و فرزندم را در راه خدا قرار دادهام ، دوست نداشتم كه او اسير شود و من پس از او زنده بمانم . وقتى كه امام حسين عليه السلام سخن محمد بن بشير را شنيد فرمود : خدا رحمتت كند ، من بيعتم را از تو برداشتم ، برو براى كوشش در راه آزاد كردن فرزندت . محمد بن بشير گفت : درندگان مرا در حال زنده بودن متلاشى كنند و بخورند اگر از تو جدا شوم . آن گاه امام حسين عليه السلام پنج عدد لباس به او داد و فرمود : اين لباسها را به فرزند ديگر بفرست كه براى آزادى برادرش از اينها كمك بگيرد ، قيمت اين لباسها هزار دينار بود . [١] در كتب مقتل نوشته شده است كه : يكى از آن ياران باوفا گفت : يا حسين ، اگر همين زندگى دنيوى ابدى بود [ و من در لذائذ آن غوطه ور بودم ] باز ترا رها نمى كردم و در دفاع از تو كشته مى شدم ، چه رسد به اين كه اين زندگى فنا پذير و دير يا زود مرگ بر سر همهء فرزندان آدم عليه السلام تاختن مى آورد .
بايد ديد اين گونه فداكارىها چه معنائى دارد البته بديهى است كه طعم ملكوتى اين گونه فداكارىهاى با عظمت را ، مردمى كه مانند حيوانات حركتى جز ما بين آخور و جايگاه دفع مدفوعات نمى شناسند ، نخواهند فهميد . نيز مردمى كه كه منطقى جز « من هدف و ديگران وسيله » ، « من فوق همه » « مانند مغز من خدا مغزى نيافريده است » ، « انبياء و مرسلين هم طلايه داران تفكرات من بودهاند » ، هيچ كس حق فهميدن حقائق هستى را جز من ندارد « در توى جمجمه شان سراغ ندارند ، عظمت آن فداكارىهاى انسانى را نخواهند فهميد . لذا بى علت نبوده است كه هر اندازه
[١] نفس المهموم تأليف محدث بزرگ مرحوم آقاى حاج شيخ عباس قمى . ص ١٣٧ تا ص ١٣٩