ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٣ - همهء هستى و حركت و سكونم از آن خدا و براى خداست
يكتا ندارم .
خشم و سلطه طلبى و قدرت پرستى مالك شاهان و قدرت پرستان خود كامهء دنيا و آنان برده ناآگاه و بىاختيار آن صفات رذل و پليدند . حلم و شكيبايى دارم كه با تيغ ربانى خود گردن خشمم را زده است . خشم و هيجان حيوانى راهى در درون من ندارد .
اگر خشمى كنم ، بدانجهت كه از حق و بر حق است ، همانند خشم خود حق كه هماهنگ حكمت اوست ، خود رحمتى است از حق بر خلق . من آن فرزند ابي طالب هستم كه خداى من در درياى نورش غوطه ور ساخته است . اگر چه سقف كالبد ماديم ويران شود .
من با اين كه از خاك و فرزند و پدر خاكم ، درون من باغ و گلستان هميشه بهار است .
زيرا خزان درون آدمى معلول بادهاى مرگ بار هوى و خشم و سلطه طلبى و خودكامگىها است كه توانايى وزيدن بر باغ درونم را ندارد .
همهء هستى و حركت و سكونم از آن خدا و براى خداست < شعر > چون در آمد علتى اندر غزا تيغ را ديدم نهان كردن سزا تا أحب للَّه آيد نام من تا كه أبغض للَّه آيد كام من تا كه أعطا للَّه آيد جود من تا كه أمسك للَّه آيد بود من بخل من للَّه ، عطا للَّه و بس جمله للَّهام نيم من آن كس و آنچه للَّه مى كنم تقليد نيست نيست تخييل و گمان جز ديد نيست ز اجتهاد و از تحرى رسته ام آستين بر دامن حق بسته ام < / شعر > من در حال جهاد بودم ، جهاد يعنى در زدن براى ورود به بارگاه حضور ربوبى .
اهانتى كه تو بمن كردى مى توانست دست مرا از حلقهء در بارگاه ربوبى كه براى حضور در آن مى زدم جدا كند ، در اين موقع شايسته ديدم كه دست از قبضهء شمشير بردارم - تا وارد مسير الحبّ للَّه و البغض للَّه و العطاء للَّه و الإمساك للَّه و در يك كلمه در مسير جملهام للَّه شوم كه روى اعتقاد و اخلاص نهايى گفتهام :