ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٤ - همهء هستى و حركت و سكونم از آن خدا و براى خداست
( إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ) ( ما از آن خداييم و ما به سوى او بر مى گرديم ) اگر تا اينجا كه شمردم ، درك كرده باشى ، پس از اين ، گوش دل فراده تا بگويم كه چه مى كنم و انگيزه اى كه دارم چيست كارى كه براى خدا انجام مى دهم انعكاس و واكنش تقليدى از ديگران نيست ، من از ديگران نگرفتهام ، و از عنايات خداوندى در مرحله اى از خوديابى پيوسته به خدايابى سير مى كنم كه ديگران از من مى گيرند . در همين سخن كه گفتم ، در بارهء كلمهء « من » براه خطا نرويد ، اين آن خود طبيعى نيست كه جز خور و خواب و خشم و شهوت چيزى برسميت نمى شناسد ، اين همان « من اعلاى انسانى » است همانند شيشهء برافروخته از نور ربانى است . نيز اعمال من ناشى از تخيلات و گمانهاى بى اساس و تموجات بىپايهء مغزى نيست كه با انگيزههاى مربوط به ساختمان محدود و مغز و سازمان وابستهء روانى به همان مغز سر بر مى كشند و پس از زمانى كم يا بيش فرو مى نشينند ، حتى خاكسترى هم از خود باقى نمى گذارند . اين اعمال و بطور عام همهء حركات حيات من منتهى به شهود است . من حقيقت را مى بينم . من واقعيات را روياروى خود دارم تا حدى كه : لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا ( اگر پرده برداشته شود بر يقين من افزوده نگردد ) همان گونه كه از تقليد و بازگويى و واكنش عاريتى از ديگران رها شدهام ، همچنان از اجتهاد و كوششهاى رسمى بوسيلهء حواس و تعقل و ديگر وسايل علم فراتر رفتهام .
مگر بعد از رؤيت خورشيد شمعى ناچيز براى پيدا كردن آن مورد نياز است شهود واقعيات ، آنها را مانند اجزايى از خود آدمى مى نمايد . آدمى خود و اجزاء و شئون خود را با خود آگاهى ( علم حضورى ) و خوديابى شهود مى نمايد ديگر چه جاى تحرى و اجتهاد ، اگر اين امور براى ايصال انسان به بارگاه حق است ، من كه - < شعر > « آستين بر دامن حق بستهام » < / شعر >