ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٩ - حقايقى بسيار با اهميت در ابيات مولوى
به آن حضرت گفته شد : « چرا او را نمى كشى » در پاسخ فرمود : « آيا قبل از جنايت قصاص كنم » بعضى ديگر گفتهاند : در پاسخ مى فرمود : « آيا قاتل خود را بكشم » البته علت عدم تعرض امير المؤمنين عليه السلام به ابن ملجم ، با اين كه مى توانست او را تبعيد يا بازداشت فرمايد ، فوق ملاك فقهى رسمى است . مانند كارهايى كه حضرت خضر عليه السلام انجام داد . و نقل شده است كه پس از آنكه ابن ملجم ملعون مرتكب آن جنايت شد ، به او گفتند : چرا به چنين جنايتى مرتكب شدى پاسخ داد : ( أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَيْه كَلِمَةُ الْعَذابِ ) ( آيا تو مى خواهى كسى را نجات بدهى كه در آتش است ) اين خبيث شقى براى توجيه جنايت خود ، افتراء به خدا مى بندد و مى خواهد با سلب اختيار از خويشتن بگويد : « من اهل آتشم من بايد به آتش بروم شما نمى توانيد مرا از آتشى كه انتخاب كردهام نجات بدهيد » قطعى است كه اين گونه تلقينها براى تسليت و روپوشى جنايت ، نمى تواند پرده بر روى آن نابكارى شقاوت بار بكشد . استشهاد ابن ملجم به آيهء مباركه دليلى بر تمايل وى به جبر نيست . زيرا او با استشهاد به آيه حتمى بودن ورود خود را به آتش بازگو مى كند ، و با اين استشهاد شقاوت و جنايتكار بودن خود را مورد اعتراف قرار مى دهد ولى نمى گويد كه جنايت و شقاوتش مستند به ارادهء خداوندى است .
٥ - مولوى در ابيات مورد بحث ، پديدهء جنايت را يك امر جبرى كه در قضاى الهى ثبت شده بود ، معرفى مى كند . و در برابر التماس ابن ملجم [ كه البته از نظر تاريخى ثابت نشده است ] از امير المؤمنين عليه السلام كه او را پيش از آنكه مرتكب آن جنايت هولناك شود ، بكشد ، از طرف امير المؤمنين عليه السلام چنين پاسخ مى دهد كه - < شعر > من همى گويم : برو جفّ القلم زان قلم بس سرنگون گردد علم هيچ بغضى نيست در جانم ز تو ز ان كه اين را من نمى دانم ز تو آلت حقى و فاعل دست حق كى زنم بر آلت حق طعن و دق < / شعر > استناد جنايتى كه ابن ملجم مرتكب شده بود ، به خداوند سبحان در ابيات مزبور