ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٥ - خداوندا ، اين بيماران جهل و خودخواهى همهء اطبا را به ملالت انداختند
عليه السلام براى تبهكاران و منحرفان از جاده حق و حقيقت عذرى براى ادامهء بيمارى جهل و حماقت و زندگى مختل باقى مانده است آن بيماران خود آزار چه مى گويند آيا بيمارى خود را نمى دانند يا بيمارى خود را مى دانند ، ولى چگونگى آنرا نمى شناسند آيا آنان هم بيمارى خود را مى دانند و هم چگونگى آنرا ، ولى نمى دانند كه بايد به طبيب مراجعه كنند آيا همهء اينها را مى دانند .
ولى طبيبى يا اطبائى براى دردهاى خود پيدا نكردهاند بسيار بعيد بنظر مى رسد كه همهء آن مردم پست و سست عنصر سئوالات فوق را پاسخ منفى بگويند ، زيرا آنان ( قسمت آگاه و صاحبان عقل و درايت آن مردم ) مى دانستند ، چنانكه مردم آگاه امروز هم مى دانند كه بيمارند و چگونگى آنرا هم مى شناسند و همهء آنان مى دانند كه براى بيمارى آنان ، طبيب بلكه اطبائى وجود دارد و مى دانند كه همواره طبيبى در دسترس دارند كه مى توانند بآن مراجعه نمايند . آيا آدمى با برخوردارى از طبيب درونى كه حد معتدل عقل و وجدان است ، مى تواند به بيمارى خود ادامه بدهد ممكن است اين سؤال مهم بنظر برسد كه چگونه ممكن است آدمى با علم به بيمارى خود ، در صدد معالجه آن برنيايد پاسخ اين سؤال چنين است كه : « هر اندازه آزادى ارادهء انسان در بوجود آمدن بيمارى روانى يا ادامهء آن بيشتر دخالت داشته باشد ، كمتر احساس بيمارى ميكند و اگر هم احساس بيمارى داشته باشد ، خود را نيازمند طبيب نمى داند » .
زيرا لازمهء دخالت ارادهء آزاد انسان در پذيرش يك بيمارى روانى يا ادامهء آن ، تصديق شايستگى آن بيمارى [ يا بلا مانع بودن آن ] است براى روان . بعنوان مثال : دروغ گويى با نظر به حقيقت آن ، كه عبارتست از منعكس كردن خلاف آنچه در مغز ثبت شده است ، قطعا نوعى بيمارى است كه مخفى بودن اثر ناهنجار آن ، موجب بىاعتنائى به آن حركت ضد واقعيت مى شود كه مغز در حال دروغگويى انجام مى دهد ، [ يا عوامل مغزى بفرماندهى من آنرا انجام مى دهند ] اين بىاعتنائى نمايانگر آن است كه سخن دروغ با آگاهى و سلطه انسان به دو قطب مثبت و منفى ( گفتن و نگفتن ) آن سخن صادر مى گردد و اينست معناى آزادى . در نتيجه خود شخصيت تحت تأثير