ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٠ - مورد يكم - داستان خدو انداختن خصم بر روى امير المؤمنين عليه السلام و انداختن آن حضرت شمشير را از دست
لا تسبّوا عليّا فإنّه ممسوس فى ذات اللَّه على را ناسزا مگوييد ، زيرا او بيقرار و واله و شيفتهء ذات خداونديست ، تابش كل خورشيد شخصيتى را كه خود مولوى در بارهء او مى گويد :
< شعر > اى على كه جمله عقل و ديده اى شمه اى واگو از آنچه ديده اى < / شعر > درون مولوىها و ابن ابى الحديدها توانايى تحمل آن را ندارد .
حال مى پردازيم به مقدارى قابل توجه از سخنان جلال الدين محمد مولوى كه براى عشاق اصول و ارزشهاى انسانى كه حد اعلاى آنها را در على عليه السلام مشاهده مى كنند ، بسيار مفيد است .
مشروحترين بياناتى را كه مولوى در بارهء امير المؤمنين عليه السلام آورده است ، در چند مورد از كتاب مثنوى است .
مورد يكم - داستان خدو انداختن خصم بر روى امير المؤمنين عليه السلام و انداختن آن حضرت شمشير را از دست [١] نخست بايد در نظر بگيريم كه داستانهايى را كه مولوى در مثنوى آورده است ، براى نقل وقايع و حوادث تاريخى كه واقعا تحقق يافته باشند نيست ، بلكه منظور وى بيان حقايق آموزنده و توضيح عناصر شخصيتهاى پيشتازان بشرى است كه براى تفهيم به مردم و تحريك آنان به رشد و كمال احتياج به تمثيل و تشبيه دارند . يعنى مطالبى كه مولوى در اين داستان در بارهء امير المؤمنين مى گويد ، حقايقى است كه قابل تحقق واقعى از عناصر شخصيتى آن حضرت مى باشد و او مى خواهد با ارايهء اين حقايق از آن شخصيت بزرگ ، مقام والاى انسانى را كه در نتيجهء تأدب به آداب اللَّه و تخلق به اخلاق اللَّه به آن ، نايل مى گردد توضيح دهد .
مولوى در اين مورد چنين شروع مى كند : [٢]
[١] مثنوى دفتر اول ص ٧٢ نسخهء رمضانى .
[٢] در اين مورد ابيات مربوطه را تقسيم بندى نموده و هر چند بيتى را كه مى آوريم ، توضيح در بارهء آنها بيان مى كنيم .