ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٢ - مورد يكم - داستان خدو انداختن خصم بر روى امير المؤمنين عليه السلام و انداختن آن حضرت شمشير را از دست
< شعر > گشت حيران آن مبارز زين عمل وز نمودن عفو و رحم بى محل < / شعر > اين پديدهء انسانى - الهى چنان تحت تأثيرش قرار داده بود كه نتوانست خود دارى نمايد و بى اختيار دهان به سخن باز كرد [١] < شعر > گفت بر من تيغ تيز افراشتى از چه افكندى مرا بگذاشتى < / شعر > اى سلحشور نا آشنا ، پيكار و تكاپو براى كشتن همچون من پهلوانى حادثه اى است بسيار بزرگ و وسيلهء افتخاريست بس و الا و آرمانى است كه هيچ كس را ياراى صرف نظر از آن نيست ، پس - < شعر > آن چه ديدى بهتر از پيكار من تا شدى تو سست در آشكار من آن چه ديدى كه چنين خشمت نشست تا چنين برقى نمود و باز جست آن چه ديدى كه مرا زان عكس ديد در دل و جان شعله اى آمد پديد < / شعر > ٣ - اى شهود كنندهء حقيقى ما فوق كون و مكان ، حال بفرما اى دلاور دوران كه علت دست كشيدن از شكار كردن من چيست چه حقيقتى را ديدى و چه بارقه اى درخشيدن گرفت كه چنين خشمت را فرو نشاند و آرامت ساخت چه ديدى كه حتى انعكاسى از آن در درون من بوجود آمد و دل و جانم را كه در ظلمت و جهل و هوى غوطه ور بود بر افروخت < شعر > آن چه ديدى برتر از كون و مكان كه به از جان بود بخشيديم جان < / شعر >
[١] ترديدى نيست كه حقايق و عظمتهايى را كه مولوى در ابيات مورد بحث مى آورد ، مقاصد قلبى و معتقدات خود او در بارهء امير المؤمنين عليه السلام است نه از يك پهلوان معمولى كه شكست خورده است . مگر اين كه بگوييم : هنگامى كه ديوار زندگى آدمى براى خروج روح از هم شكافت ، حقايق و عظمتهايى را كه در ظلمت كدهء زندگى نمى ديد از آن شكاف مشاهده مى كند .