ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٨ - آرزويم اينست كه با انسانهائى دمساز مى شدم كه مى فهميدند و عمل مى كردند و اخلاص مى ورزيدند
( آرزوى دمسازى با مردمى دارم كه داراى بردبارى متين ، گويندگان بر حق ، دورى گزيدگان از ستم ، براى حركت در راه خدا سبقت بگيرند و در صراط مستقيم حركت سريع نمايند مردمانى هستند كه در كسب توشه براى آخرت ابدى خود و كرامت گواراى آن حيات فنا ناپذير پيروز گشتند ) آرزويم اينست كه با انسانهائى دمساز مى شدم كه مى فهميدند و عمل مى كردند و اخلاص مى ورزيدند .
< شعر > با لب دمساز خود گر جفتمى همچونى من گفتنىها گفتمى < / شعر > چه بايد كرد هر چه پيرامون خود مى نگرم ، جز مردمانى كه رأى و نظرشان بر هيچ مبنائى عاقلانه استوار نيست كسى نمى بينم هر كجا مى نگرم چهره هائى روياروى خود مى بينم مضطرب و آشفته و دور از تحمل و شكيبائى ، نه متانتى در خواستهها و كردارهايشان و نه وقار و حلمى در روانشان . گوئى هيچ گونه آشنائى با حق و حقيقت ندارند كه جان خود را با هماهنگى با آن شكوفا بسازند و در بهجت و سرور روحانى غوطه ور شوند . خداوندا ، اگر حكمت بالغهء تو اقتضاء كند على را در اين جهان بسيار پر معنى و در اين زندگانى هدفدار با انسانهائى در ارتباط قرار بده كه داراى رأى و نظرى مبارك باشند و انديشههاى آنان از اصالت و قداست والا برخوردار باشد . از حلم و وقار و متانت روحى بهره ور و هيچ سخنى جز حق نگويند .
و هيچ راهى براى ستم نپويند ، حق و عدالت با جانشان در آميزد و تكاپو در طريق حق و مسابقه در خيرات ، همهء لحظات زندگى آنان را فرا بگيرد .
ممكن است اين اعتراض بنظر برسد كه رسالت تعليم و تربيتى و سياسى و اخلاقى و دينى امير المؤمنين عليه السلام در آن دوران ، اصلاح حال همان مردمى بود كه در ميان آنان زندگى مى فرمود ، و مردمى كه داراى امتيازات مزبور در فوق باشند ، در حقيقت شخصيت آنان در مسير رشد و كمال بحركت در آمده است و نيازى به توجيه تعليم و تربيتى ندارند .
اين اعتراض صحيح نيست ، زيرا هيچ انسان رشد يافته اى در اين دنيا وجود