ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٧ - بشنو تا شمه اى از وقاحت بندهء شهوت بودن را با تو بگويم
است كه با احساس لذت و اراده و آگاهى ، عنان شخصيتش را بدست شهوت سپرده است ، در صورتى كه بندهء قرار دادى اجتماعى ، معلول يك عده عوامل جبريست كه بنده با توجه به آنها و عظمت آزادى در دريايى از غم و اندوه فرو مى رود .
ثانيا - بنده را مى توان با گفتن چند كلمهء « أنت حرّ لوجه اللَّه » ( تو آزادى در راه خدا ) آزاد كرد ، در صورتى كه آزادى بندهء شهوت يا با دگرگونى و بازسازى شخصيت به وسيلهء توبه و ديگر انقلابات روحى است و يا با مردنى كه بسيار تلخ است . زيرا شهوت چيزيست كه - < شعر > آتشش پنهان و ذوقش آشكار دود او ظاهر شود پايان كار < / شعر > جاذبهء شهوت چنان قويست كه اگر كسى را در ميدان خود قرار دهد ، نه تنها غريزهء مربوطه را در اختيار خود مى گيرد ، بلكه شخصيت را با ابعاد متنوعى كه دارد ، تسليم خود مى نمايد . اين جاذبه بقدرى قدرتمند است كه تسليم شخصيت را تا سر حد جبر مى رساند ، يعنى انسان غوطه ور در شهوت احساس مى كند كه جبرا در اسارت شهوت قرار گرفته است و ديگر توانايى خروج از ميدان جاذبهء شهوت را ندارد و هر چه « هست » و « بايد و شايد » موقعى معنا پيدا مى كند كه در آماده ساختن وسايل اشباع شهوت كمك كند و موانعى را از سر راه بردارد اگر چه مولوى در ابيات بالا مى گويد :
< شعر > « و ان گناه اوست جبر و جور نيست » < / شعر > ولى با در نظر گرفتن قدرت شگفت انگيز شهوت ، مى توان گفت : اگر بر فرض ، مردم غوطه ور در شهوت ، احساس كنند كه در مسير شهوترانى با عامل جبر حركت مى كنند ، اين احساس متكى بر يك اساس واقعى نيست ، زيرا آن جريان جبرى كه مستند به اختيار است ، منافاتى با اختيار و مسئوليت ندارد [١] ، زيرا با اختيار شروع شده است و فاعل
[١] اين همان قاعدهء مورد قبول عقل و منابع دين است كه مى گويد : المنافى بالاختيار لا ينافي الاختيار آنچه كه باختيار قبلى با اختيار منافات پيدا كرده است ، منافى با اختيار نيست .