ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٥ - همهء هستى و حركت و سكونم از آن خدا و براى خداست
< شعر > گر همى پرم همى بينم مطار ور همى گردم همى بينم مدار وركشم بارى بدانم تا كجا ما هم و خورشيد پيشم پيشوا الغرض حرم گواهى حر شنو كه گواهى بندگان نرزد دو جو < / شعر > اگر در يكايك اجزاى هستى با ديده اى بينا بنگرى همهء آنها را در پرواز و تكاپو خواهى ديد - < شعر > آن يكى ذره همى پرد به چپ و آن دگر سوى يمين اندر طلب ذره اى بالا و آن ديگر نگون مى پرند و جاهلند از چند و چون قبلهء جان را چو پنهان كرده اند هر كسى رو جانبى آورده اند < / شعر > و چون من مى دانم :
< شعر > جان نهان در جسم و او در جان نهان اى نهان اندر نهان اى جان جان < / شعر > [١] لذا مى دانم پرواز را از كجا آغاز كردهام و مى دانم مقصد اين پرواز از كجا است . مبدأ پروازم انا للَّه و مقصد پروازم اليه راجعون است . اين معراج با پرواز فضايى به آخرين نقاط فضايى اين كيهان بزرگ نيست . اين معراج همان است كه اجزاء درونى نيشكر از موجوديت اوليهء خود كه جلوه گاه قانون خداوند هستى بخش است به مقام شكر شدن است كه در درون نيشكر انجام مى گيرد - آرى ، براى معراج ، پروازى بايد ولى - < شعر > نه چو پرواز زمينى تا قمر بلكه چون پرواز كلكى تا شكر < / شعر > [٢] و اگر بارى از تكليف و امانت كه پذيرفتهام ، بر دوش بكشم ، مى دانم اين بار را تا كجا بكشم ، اين همه فروغ و درخشش عبوديت از آنجا نصيبم گشته است كه مى دانم
[١] دو بيت بالا از جملهء ابيات ديباچهء دفتر ششم مثنوى است و مصرع دوم در مثنوى چنين است : « جنگ فعليشان ببين اندر كون » و اين جانب براى تنظيم مقصود ، تغيير دادم ، ولى مصرع همان است .
[٢] اين بيت هم در مثنوى چنين است : < شعر > نه چو معراج زمينى تا قمر بلكه چون معراج كلكى تا شكر < / شعر > و علت تغيير فوق روشن است .