ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩١ - حقايقى بسيار با اهميت در ابيات مولوى
< شعر > كه ز دست من برون رفتست كار پيش من چندين ميا چندين مزار بلكه آن معنى بود جفّ القلم نيست يكسان نزد او عدل و ستم < / شعر > < شعر > بد همى گويند شه را پيش ما كه برو جفّ القلم كم كن وفا معنى جفّ القلم كى اين بود كه جفاها با وفا يكسان شود بل جفا را هم جفا جفّ القلم وان وفا را هم وفا جفّ القلم < / شعر > با نظر دقيق به ابيات فوق ، مى توان به اين حقيقت رسيد كه روايت مزبور بر فرض صحت سند آن ، هيچ دلالتى بر سلب اختيار انسانها ندارد . بهمين جهت دو بيت زير بهيچ وجه قابل تصحيح نيست :
< شعر > هيچ بغضى نيست در جانم ز تو ز ان كه اين را من نمى دانم ز تو آلت حقى و فاعل دست حق كى زنم بر آلت حق طعن و دق < / شعر > آن گاه خود مولوى متوجه مسئله قصاص شده و ناسازگارى آن را با پاسخى كه مورد انتقاد قرار خواهد داد ، چنين مى آورد :
< شعر > گفت او پس اين قصاص از بهر چيست گفت هم از حق و آن سر خفيست گه كند بر فعل خود او اعتراض ز اعتراض خود بروياند رياض اعتراض او را رسد بر فعل خود ز ان كه در قهر است و در لطف او احد اندر اين شهر حوادث مير اوست در ممالك مالك تدبير اوست آلت خود را اگر او بشكند آن شكسته گشته را نيكو كند < / شعر > مولوى در ابيات فوق آن سر خفى را كه موجب وضع قانون قصاص است ، ولو بطور اشاره بيان ننموده است . سپس در بيت دوم قصاص را اعتراض خدا بر كار