ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٦ - بشنو تا شمه اى از وقاحت بندهء شهوت بودن را با تو بگويم
از من نبوده و از خورشيد عنايات و الطاف خداوندى بر جانم تابيده است .
اى انسان كه تا كنون به سخنانم گوش فرا داده اى ، هيچ مى دانى چرا نيازى به دليل و شاهدى براى اثبات صدق آنها احساس نمى كنى گمان مى كنم مى دانى ، با اين حال ، براى تو خواهم گفت كه چرا همهء آن سخنان در اعماق جانت نشسته است ، براى اين است كه بخوبى مى دانى كه ، من با گذشت از هوى و هوسها و دورى از زنجيرهاى گرانبار خودخواهىها به مرحله اى از حريت رسيدهام كه جز بارهايى مطلق از بردگى امكان پذير نيست . من براى چه خلاف واقع بگويم براى منافع خود طبيعى من از بردگى به خود طبيعى رها شدهام چه رسد به منافع آن . آرى ، در تكاپوى عبوديت راهى مستقيم به كوى حريت است كه تا كسى گام در آن نگذارد ، توانايى فهم آن را ندارد .
< شعر > خرد مومين قدم وين راه تفته خدا مى داند و آن كس كه رفته < / شعر > بنا بر اين ، اگر در بارهء موضوعى شهادت بدهم . راهى جز قبول آن وجود ندارد . من شهادت مى دهم باين كه محبت و بغض و عطاء و امساك من همه و همه براى خداست . شهادت مى دهم باين كه ( إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ) شهادت مى دهم به اين كه همهء كوششها و تلاشهاى من از تقليد و اجتهاد گذشته و در عالم شهود به سر مى برم .
بشنو تا شمه اى از وقاحت بندهء شهوت بودن را با تو بگويم < شعر > بندهء شهوت بتر نزديك حق از غلام و بندگان مسترق كان بيك لفظى شود از خواجه حر وان زيد شيرين و ميرد سخت مر بندهء شهوت ندارد خود خلاص جز به فضل ايزد و انعام خاص در چهى افتاده كان را غور نيست وان گناه اوست جبر و جور نيست در چهى انداخت او خود را كه من در خور قعرش نمى يابم رسن < / شعر > آن كس كه به بندگى شهوت بر آمد ، آزادى او بسيار دشوارتر از آزادى بندههاى قرار دادى اجتماعى است . زيرا اولا آن بندگى كه معلول شهوت است ، همهء استعدادها و عناصر شخصيت را با اختيار و آگاهى ربوده است . يعنى اين خود انسان