ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٦ - مورد ششم - فهم كردن حاذقان نصارى مكر وزير را
پاسخى كه امير المؤمنين عليه السلام به آن مرد احمق داد ، مشكل مهمى را مى تواند حل و فصل نمايد . اين مشكل كه شايد عده اى فراوان از مردم به آن مبتلايند ، همين است كه در اين داستان آمده است . توضيح اين كه بعضى از مردم با خدا ارتباط برقرار مى كنند كه ببينند خدا چه مى كند مثلا او را اطاعت مى كنند و خدمات اجتماعى به جاى مى آورند ، يا وارد خطر مى شوند ، با اين نيت كه ببينند آيا خداوند به آنان توجه مى كند و يا آنان را از خطر دور مى دارد اين نيت و اقدام در حقيقت همان گونه كه در ابيات مورد تفسير مى بينيم : امرى است شبيه به امتحان كردن خدا اين كاريست نا معقول ، اگر چه آن كس كه چنين كارى را انجام مى دهد ، مقصودش امتحان خدا نباشد ، بلكه فقط با اين نيت باشد كه خداوند متعال در برابر كار او چه فعلى را انجام مى دهد . لازمهء چنين قصد و اقدامى ( خواه قصد امتحان و خواه بدست آوردن علم به كارى كه خداوند در برابر كار او انجام خواهد داد ) تابع ساختن اراده و فعل خداوندى است به اراده و فعل خود ، يعنى خداوند اراده و فعلى را به وجود بياورد نه براى ايجاد واقعيات و اجراى نظم هستى بلكه از آن جهت كه يك انسان خواسته است كه اراده و فعل او را بوجود بياورد و اين خواستن غير از دعا و نيايش و خواستن مطلوب از خدا است ، زيرا انسان در موقع دعا و نيايش بر آورده شدن نياز خود را از درگاه بارى تعالى مسئلت مى نمايد در صورتى كه در دو فرض فوق انسان باضافهء اين كه حالت حاكميت از خود بر خدا نشان مى دهد ، در حقيقت مى خواهد خدا بعدى از توانايى يا صفتى از صفات خود را براى او آشكار سازد مورد ششم - فهم كردن حاذقان نصارى مكر وزير را [ دفتر ١ ص ١١ سطر ٣٢ ] < شعر > نكتهها مى گفت او آميخته در جلاب قند زهرى ريخته هان مشو مغرور زان گفت نكو ز ان كه دارد صد بدى در زير او او چو باشد زشت گفتش زشت دان هر چه گويد مرده آن را نيست جان گفت انسان پاره اى ز انسان نود پاره اى از نان يقين كه نان بود زان على فرمود : نقل جاهلان بر مزابل همچو سبزه است اى فلان < / شعر >